کوردستان فردا
جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷ ۱۱:۴۳

برنامه‌ى “چریکه‌ى شه‌و”: بازتولید ایدئولوژى فرادستان

فریدون محمدی‌نسب- دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی

تلویزیون هم چنان یگانه رسانه‌ى عصر مدرن است که به‌ شکلی فراگیر مخاطبان را جذب خود مى‌کند.[۱]تلویزیون از ویژگی‌هایى برخوردار است که دیگر رسانه‌ها( یا ابزارهاى) مدرن هم عصرش فاقد آن هستند. یکى از این ویژگی‌ها این است که على‌رغم اینکه نگاه‌ها متوجه این “جعبه‌ى جادویى” است، تماشاگران وجود یکدیگر را به طور جسمانى حس مى‌کنند. تلویزیون بهانه‌اى مى‌شود براى گپ زدن، بحث‌کردن، مشاجره کردن و همدیگر را خطاب قرار دادن. گاهى اوقات تلویزیون گروه‌هاى ناهمگون را همگون مى‌کند، همه را به بهانه‌اى در زمانى واحد على‌رغم همه گوناگونى‌هایشان به خود جذب مى‌کند و شأنى واحد بدان‌ها مى‌بخشد.

تلویزیون در عصر ما بسان شیئى مقدس در زندگیمان نقش دارد، این امر را مى توان در چیدمان اثاثیه ى منازل دید: تلویزیون به عنوان مرکز ثقل خانه باید در بهترین جا قرار بگیرد، جایى که انگار محراب نمازگزاران است تا به دور آن جمع شوند و آن را نگاه “پرستش” کنند. نگاهى که مبتنى بر کشف و رمزگشایى آن است، رمزگشایىِ شیئى که نگاه او ناظر بر سوژه است و از جایگاه سوبژکتیو(نه ماهیت حقیقى‌اش که شیئى ساخته‌ى خود ماست) با سوژه حرف مى‌زند. رمزگشایى این شیئى خود عرصه‌اى است براى تقابل و دیالکتیک برساختنِ معناها.

تلویزیون بنا به ماهیتش رابطه اش با سوژه مبتنى است بر پٌرکردن او، خطاب قراردادن و پرسش از او، اما نه پرسشى که منتظر پاسخ سوژه باشد بلکه مى خواهد پاسخ خود را از او بگیرد. این رسانه‌ى عصر جدید به واسطه‌ى گفتمان‌هاى ایدئولوژیکى که خلق مى‌کند مى‌خواهد سوژه‌اى بیافریند تا همه پاسخ‌هاى ارائه شده از جانب خود را طبیعى قلمداد کند. این توضیحات براى رسیدن به یکى از مکانیسم‌هاى تاثیرگذار تلویزیون در دنیاى جدید بود. مکانیسم جذب مخاطب و افزایش بینندگان توسط زیرساخت‌ها و سازوکارهاى فرهنگى ِ خود مخاطبان، دگردیسى این سازوکارها و تغییر شکل و محتواى فرهنگ آنها با استفاده از امکانات صنعت ِ فرهنگ.

٢

برنامه‌هاى تلویزیون با برجسته ساختن جهان‌بینى‌هاى خاصى و مغفول گذاشتن جهان‌بینى‌هاى دیگر سعى مى‌کنند که هژمونى جهان‌بینى‌هاى مسلط را تثبیت و تداوم بخشند. این کارکرد تلویزیون نه تنها در جهت این است که تعارضات و تضادها را سرپوش نهد، بلکه در این جهت است که آنها را در معانى ِ برساخته‌ى خود ادغام کند و بدین وسیله معانىِ نهفته‌ى خود را اعمال کند. حال براى درک این فرایندها ناگزیر به بررسى امرى انضمامى هستیم. این فرایندها به دلائل گوناگون در یکى از برنامه‌هاى شبکه کوردستان به نام “چریکه‌ى شه‌و” تجلى یافته است.

برنامه‌ى “چریکه‌ى شه‌و” در چند سال اخیر در میان کوردهاى شهرهاى کوردنشین محبوبیت داشته و دارد. این برنامه از برنامه‌هاى استیج موسیقى پخش شده از شبکه‌هاى ماهواره‌اى الگوبردارى کرده، البته با توجه به ساختار سیاسى، اجتماعى و فرهنگى موجود. با این وجود ما در اینجا چندان با این نظرگاههاى کلى کارى نداریم و بیشتر در پى خوانش خود برنامه هستیم. خوانش نشانه‌ها و معانى برساخته‌ى آنها با نگاهى انتقادى. هدف از نقد نشانه شناسى پیدا کردن لایه‌هاى پنهان معانى و آشکارکردن آن است. نقد نشانه‌شناسى بازتولید نابرابرى را در بسیارى از روالها، اعمال، گفتارها و گفتگوها، نگاهها و موقعیتها نشان مى‌دهد. ایدئولوژیک بودن این ویژگى‌ها آن است که این نابرابری‌ها را طبیعى جلوه مى‌دهد و آن را در نظامى از معانى یکپارچه و منسجم ارائه مى‌دهد. حال که ما هدفمان نقد برنامه‌ى تلویزیونى است باید طراحى صحنه، چهره پردازى، شخصیت‌ها و… مدنظرمان باشد. برنامه‌ى”چریکه‌ى شه‌و” در چند دوره برگزار شده است و در هر دوره‌اى با تغییراتى مواجه بوده، اما اینجا ما بیشتر دوره‌هاى اولیه‌ى آن مدنظرمان است.

شخصیت‌ها و چهره‌پردازى

شخصیت‌هایى که به عنوان گردانندگان این برنامه انتخاب شده اند شامل یک مجرى و یک کمدین است، البته در مواقعى افراد دیگرى هم اضافه مى شوند. این شخصیت‌ها سعى مى کنند به گونه اى فضاى محیط را کنترل کنند که گفته‌ها و کردارهاى شرکت‌کنندگان را در جهت چارچوب‌هاى کلى طراحى شده قرار دهند، هرچند در موارد متعدد این چارچوب‌ها نقض مى شود. علاوه بر این خود ِ سازوکار ِ رابطه یى که آنها با هم دیگر و با شرکت‌کنندگان برقرار مى‌کنند بسترى را به وجود مى‌آورد که فقط مجال بروز به برخى گفتارها را مى‌دهد؛ به عبارت دیگر گفته‌ها و اعمال مجریان چون در جایگاه اداره کنندگان برنامه هستند جهت‌هاى کلى روند را مشخص مى کنند هرچند این فضا چه توسط خود مجریان و چه توسط شرکت کنندگان بصورت نیتمند یا غیرنیتمند شکسته مى‌شود.

یکى از گردانندگان اصلى برنامه شخصیت به اصطلاح کمدین آن به نام “کا عه‌وله” است. ویژگى‌ها و کاراکتر این فرد طورى طراحى شده که بازنماگر ِ وضعیت رفتارى ِ قشر خاصى از مردم باشد. لباس‌ها، لهجه، طرز حرف زدن، حرکات و شغل او به عنوان “ماست فروش” همه حکایت از تعلق او به طبقات فرودست جامعه است. لباس‌هاى او شامل جلیقه و شلوار کوردى رنگ و رو رفته، عینکى ته استکانى بر چشم، سبیل و کلاهى متعلق به قشر خاصى از مردم، نشانه‌هاى متعلق به اقشار فرودست جامعه را تداعى مى‌کنند. برساختن این نشانه‌ها معانى مستتر در آن را در قالبى هجو شده و تنزل یافته ارائه مى‌دهد.

این شخصیت در مقابل مجرى برنامه قرار مى گیرد و با یکدیگر وارد تعامل مى شوند اما هرکدام در حال نمایندگى‌کردن قشر خاصى از مردم هستند. مجرى به عنوان بازنماگر نشانه‌هاى طبقات متوسط مرکزنشین یا “سنندجى‌ها” است؛ لهجه، طرز حرف‌زدن و چهره‌پردازى بسترى را ایجاد مى‌کند که گفتمانى مسلط شود و همین گفتمان نشانه‌هاى فرهنگى طبقات متوسط شهر سنندج را به عنوان ویژگى‌هاى فرهنگ بالادست اعلام مى‌کند؛ در مقابل کمدین بازنماگر ِ ویژگى‌هاى طبقات حاشیه‌نشین و فرودست شهر سنندج است که از ویژگى‌ها و مظاهر فرهنگ بالادست نه تنها برخوردار نیست بلکه نماینده‌ى فرهنگ روستایى است. این سازوکار را مى‌توان به نشانگانى کلى‌تر و ایدئولوژیک تعمیم داد و گفت که گفتمان مسلط بر برنامه، ویژگى‌هاى فرهنگى طبقات متوسط شهر سنندج را در موضعى برتر و ویژگى‌هاى فرهنگى دیگر شهرها و روستاهاى کوردنشین را در وضعیتى حاشیه‌اى قرار مى‌دهد.

ایدئولوژیک بودن نشانگان ِ شخصیتى ِ کمدین را مى توان در شب نوروز ١٣٩۵ مشاهده کرد. در این شب کمدین کلاً با شِمایى متفاوت در تلویزیون ظاهر مى‌شود؛ از قالب بازیگرى و کاراکتر خود “کاعه وله” خارج شده و با لباسى رسمى (کت و شلوار)، لهجه‌ى سنندجى و طرز رفتارى مودب در صحنه حاضر مى‌شود و به این طریق در پى این است که تعلق خود را به گفتمان مطلوب در برنامه نشان دهد.

شخصیت کمدین با توجه به این ویژگى‌هایش به عنوان عنصر اصلى و مرکزى صحنه در کانون توجه است؛ حرکات، چهره و لباس او در قالب یک کل ِ وجودى ِ نمادین در عین ارائه‌ى شخصیتى کمیک با در اختیار داشتن فضاى زیاد و کانون توجه بودن، در حال فرستادن نشانگانى دلپذیر و جذاب است. به عبارت دیگر با فرستادن این نشانه‌ها در حال اعمال نوعى قدرت است، قدرتى که برایش این مجال را فراهم مى آورد تا فضایى مفرح و شاد را براى مخاطب خلق کند. فضاى جذابى که در عین ارائه‌ى نشانه‌هاى فرودستى آن را دلپذیر نشان مى‌دهد.

یکى دیگر از کارکردهاى ارائه‌ى نمادین این حالات، ایماها، اشاره‌ها و گفته‌ها برانگیختن احساسات به صورتى دیگر در تماشاگر است. او با حرکات رقص و آواز به صورت انفرادى، عرصه‌اى متمایز و مخصوص به خود را بوجود مى آورد که درک همیشگى از رقص و آواز را براى دقایقى به حاشیه رانده و بسترى متفاوت را براى ایجاد احساسى کمیک از آن بوجود مى‌آورد. احساس کمیکى که براى دقایقى ادراک عقلانى را متوقف کرده و مجال را براى حضور احساسات سطحى در نهایت آن فراهم مى کند؛ احساساتى که در عرصه اى دیگر بواسطه‌ى خلق این فضا خود به خود ذهن‌ها را در جهت دیگرى قرار داده و باعث فراموش‌کردن رقص و آواز همیشگى مى‌شود.

کارویژه‌ى حرکات او در جهت اغراق و مبالغه است؛ او در صحنه مى‌دود، تغییر صدا مى دهد، حرکات بدنى هجوآمیز انجام مى دهد و در صحنه‌هاى گوناگون ظاهر مى شود. او بواسطه‌ى این حرکات از حداکثر معنا استفاده مى کند، به عبارتى او با انباشتن معناها نه تنها معنایى افراطى مى آفریند بلکه به وسیله‌ى وجه نمادین آن، لایه‌هاى معنایى زیرین را گم مى کند، این لایه‌هاى معنایى نشانگان ِ فرهنگى اقشار فرودست را طبیعى و جذاب نشان مى دهد که خود منجر به بازتولیدِ فرودستى آنان مى شود. جذاب نشان‌دادن تعلقات فرهنگى اقشار فرودست خود عملى ایدئولوژیک است تا با ساختن تصورى دلپذیر از آنها وضعیت طبقاتى‌شان را فراموش کنند. حرکات او از نظم و قاعده‌ى خاصى برخوردار نیست، او با شکستن تعمدى ِ نظم‌ها و ایجاد تقابل با دیگران در صدد فرستادن این پیام است که در حال عبور از محدوده‌هاست اما این عبورى است در چارچوب خود ِاین محدوده و نه وراى آن و به بیانى دیگر هیچ عبورى رخ نمى دهد.

یکى دیگر از شخصیت‌هاى محورى صحنه مجرى برنامه است. مجرى با استفاده از لباس‌هاى متفاوت و گوناگون در هر شب در پى متمایزکردن و تشخص به خود است. او با استفاده از لباس‌هاى متنوع مى‌خواهد خود را برخوردار از سرمایه‌ى اقتصادى نشان دهد. لباس‌هاى متنوع مجرى در برابر یکنواختى ِ لباس‌هاى کمدین نشانگر خاستگاه طبقاتى هر کدام از شخصیت‌ها است. اینجا این طرز لباس پوشیدن به صورتى طبیعى نشان داده مى شود و نابرابری‌ها و تضادهاى هر کدام از خاستگاه‌ها را در فضایى به کلى فانتزى و کمیک به حاشیه مى‌راند.

– طراحى صحنه

چینش و دکوراسیون فضاى اجراى برنامه خود داراى خاستگاههاى ایدئولوژیک است که در جهت اعمال بعضى معناها است. در طراحى صحنه از عکس‌هاى خوانندگان و هنرمندان مختلف استفاده شده، اما این هنرمندان تقریبا همگى متعلق به دوره‌هاى قدیمى هستند و تقریبا از هیچ هنرمند جدیدى استفاده نشده؛ به این طریق انگارى هنر موسیقى کردى در دوره اى تثبیت شده و هیچ تغییر و تحولاتى را در طول زمان نداشته است. هم چنین در میان هنرمندان متعلق به دوره‌هاى قدیمى کسانى که از لحاظ هنرى داراى شأن بالایى بوده اند حذف شده‌اند، چرا که شاید در دوره‌هایى کار حرفه‌اى‌شان با فعالیتهاى سیاسى همراه بوده است.

در میان این چهره‌ها هیچ هنرمندى از کوردستان ترکیه، سوریه و شمال خراسان وجود ندارد، به این طریق در میان این تصاویر اشتراکات فرهنگى مناطق کوردنشین مغفول شده و بر کوردستان ایران و تا حدودى عراق تمرکز شده تا در جهت تثبیت ایدئولوژى رسمى باشد.

– شرکت‌کنندگان

شرکت‌کنندگان که به عنوان کاندیداهاى هنر آوازخوانى در این برنامه حاضر مى شوند، هر کدام داراى خاستگاه فرهنگى و طبقاتى خاصى هستند که بار پیشنه‌هاى تجربى و زیستى متفاوتى را با خود دارند؛ آنها از خاستگاههاى متفاوتى برآمده‌ اند تا معناى خود را بر کرسى بنشانند، اما در عرصه ى نزاع معناها بخاطر تضاد خاستگاهها معنا نیز به طورى نابرابر توزیع مى شود، به عبارت دیگر آنها در حین اجراى کارشان بخاطر تعلق به این خاستگاههاى متفاوت نمى‌توانند به صورتى برابر نیز معناى مدنظر خود را اجرا کنند.

آنها وجود ِ خود را در ساحتى دیگر تجربه مى کنند، ساحتى که به آنها توهم حضور و توهم قدرت مى دهد. توهم حضور ازاین لحاظ که آنها با بودن ِ در این عرصه حس دست‌یافتن به آرزوهاى خود را دارند اما این عرصه‌اى است سیال که خیلى زود وجود آنها را فراموش مى کند، و توهم قدرت از دو جنبه : یکى اینکه با ِصرف حضورشان و اجراى کارشان احساس مى‌کنند که اراده شان را اعمال مى کنند و دیگر آنکه آنها وارد رقابتى شده اند که فقط صورتى از رقابت را دارد و مجموعه عناصرى متعارض محتواى آن را تهى کرده است. آنها با انگیزه ى زیاد و مبالغه در حرکات و سعى در برانگیختن احساس مخاطبان وجود خود را به گونه اى دیگر عرضه مى کنند و براى خود تشخص جدیدى اختیار مى کنند، تشخصى که فقط براى دقایقى که روى صحنه در حال اجراى نمایش است دوام دارد و با خروج از صحنه ناپدید مى شود. آنها با سنجش توانایى‌هاى خود توسط داورى تماشاگران چه شایستگى آن را داشته باشند و چه نداشته باشند تمام تلاش خود را در معرض احساسات قرار داده اند نه استدلال و به این طریق دچار توهم شکست یا توهم پیروزى مى شوند.

این سازوکار رقابت را از میان شرکت‌کنندگان به رقابت میان مناطق گوناگون کوردنشین انتقال مى دهد، به طورى که در ساحتى دیگر با برساختن این نزاع و تبدیل آن به هدف نهایى، بسترى براى هژمونىِ ایدئولوژى رسمى فراهم مى شود. هژمونى از این لحاظ که اینجا سازوکارى فراهم مى شود تا افراد سرگرم رقابت با یکدیگر( با در نظرداشتن اینکه مناطق رقیب داراى فرهنگى مغایر با آنها است) شوند و کُلیت خود را به عنوان “کورد” فراموش کنند و به این ترتیب بسترى را براى اعمال قدرتى بیگانه فراهم مى کنند.

شرکت‌کنندگان با مجریان وارد گفتگو و تعامل مى شوند اما به سبب جایگاه‌هاى متفاوتشان از رابطه‌اى برابر در گفتگو برخوردار نیستند. مجریان بیشتر از طریق سوال‌کردن مخاطب خود را وامى‌دارند در حدود سوال فکر کند و جواب دهد و مخاطب چون در جایگاه متفاوتى قرار دارد کمتر به عنوان یک کنشگر فعال ظاهر مى شود و در حوزه‌ى گفتگویى ِ طراحى شده جواب مى‌دهد.

– دوربین

ما بواسطه‌ى دوربین است که محیط را نگاه مى کنیم، دوربین با نماهاى باز و بسته حدود درک ما از محیط را تعیین مى کند. مثلا با نماهاى بسته روى چهره‌ى شرکت کنندگان اضطراب‌ها و استرس آنها را مى بینیم، در نماهاى بسته مخاطب با سوژه احساس نزدیکى مى کند. دوربین با تشخیص خود در گرفتن نماهاى نزدیک یا عدم گرفتن آن احساس دورى یا نزدیکى ما را با شرکت‌کنندگان و آگاهى ما را از وضعیت آنها تعیین مى کند. ما با رفت و برگشت دوربین بسیارى از وقایع را نمى بینیم. هم چنین با اختصاص دادن زمان زیادى از دوربین روى مجریان سعى مى شود کنترل محیط حفظ شود. به این طریق بسترى فراهم مى شود تا مجریان گردانندگان اصلى صحنه باشند. دوربین با اختصاص دادن بیشترین زمان روى کمدین بیشترین فضا را براى ایفاى نقش او و به این طریق (جذاب) ساختن برنامه فراهم مى کند.

٣

برنامه ى “چریکه‌ى شه‌و” موسیقى کردى را با تمام ویژگیها و با تمام تفاوتهایش در شاخه‌هاى گوناگون آن به تلویزیون انتقال مى دهد، اما این انتقال و نمایش آن با توجه به ویژگیهاى خود تلویزیون آن را دچار دگردیسى کرده و به صورتى دیگر ارائه مى‌دهد، به عبارت دیگر نفس ِانتقال، شکل و محتواى آن را تغییر مى دهد.برنامه ى “چریکه‌ى شه‌و” ویژگیهاى گوناگون و متنوع موسیقى کردى را که هر کدام داراى خاستگاه و برآمده از متن گفتمانى خاص ِخود است در قالب یک کل، که نشانگان ایدئولوژیک، آن را در برگرفته نشان مى دهد.

رمزهاى تلویزیونى، اجتماعى، اقتصادى و ایدئولوژیک جمع مى شوند تا معنایى یکپارچه در متن ایجاد کنند، و ما اینجا سعى کردیم که این رمزها را بشکافیم و معانى نهفته در آن را برجسته کنیم. اما معناى متن تنها در نشانگان ارائه شده در متن ایجاد نمى شود؛ معانى نه فقط معانى ِمرجح در متن بلکه بواسطه ى شکافها و درزهایى که در خود متن وجود دارد و با توجه به تجربیات اجتماعى مخاطبان طور دیگرى هم ساخته مى شود. البته آنها با توجه به جایگاهشان در وضعیتهاى اقتصادى، اجتماعى از طرفى و از طرف دیگر انواع گفتمان‌هایى که آنها را در برگرفته معناى خاص خود را از متن مى گیرند. البته اینجا هیچ وقت معنا متوقف نمى شود و در جایى تثبیت نمى شود بلکه چون هر دو طرف در صدد به کرسى نشاندن معناى خود هستند منازعه ى معنایى ایجاد مى‌شود .[۲]

اما کارکرد ایدئولوژیک این برنامه به چند طریق اعمال مى شود. یکى توسط شخصیت کمدین برنامه است که به عنوان نماینده اقشار فرودست ظاهر مى‌شود، دیگرى در مجریان برنامه است که نمایندگان اقشار طبقه‌ى متوسط هستند، و تقابل و تعاملات میان کمدین و مجریان که سعى مى شود جایگاه هر کدام طبیعى نشان داده شود. یکى از ویژگی‌هایى که در این تقابل بسیار برجسته نشان داده مى‌شود “لهجه” است. کمدین مطلقا از لهجه‌ى سنندجى قدیمى براى گفتار و شوخى‌هاى خود استفاده نمى‌کند و تماما از لهجه‌ى مهاجران ِ فرودست حاشیه‌ى شهر استفاده مى‌کند، انگارى فقط با این لهجه مى‌توان شوخى کرد و فقط به این لهجه باید خندید. اما در مقابل مجریان از لهجه‌ى سنندجى که خاص طبقات متوسط و فرادست ساکنین قدیمى سنندج است استفاده مى‌کنند و به این ترتیب با برساختن این لهجه به عنوان ویژگى‌اى زیبا، طبیعى و ذاتى در پى حفظ فاصله خود با فرودستان حاشیه شهر هستند.[۳]

دیگر کارکرد ایدئولوژیک طراحى صحنه و عکسهاى هنرمندان و زاویه‌ى دوربین است که شرح آن داده شد. دست آخر کارکرد دیگر ایدئولوژیک این برنامه ویژگى کلان و ساختارى آن است، به طورى که با انتخاب موسیقى به عنوان یکى از مولفه‌هاى هویتى کوردها و سعى در ادغام آن در ساختارهاى رسمى، تلاش مى شود که هژمونى را بر اقشار مختلف مردم اعمال کند و با اقناع آنها، بسیارى از مولفه‌هاى هویت کوردى را مغفول بگذارد.

منابع

– فیسک، جان(١٣٨۶)، ” فرهنگ تلویزیون”، ترجمه ى مژگان برومند، ارغنون، ش ١٩.

– فرهادپور،مراد(١٣٨۶)،” ایده‌هایى درباره ى تلویزیون”، ارغنون ، ش ٢٠.

-هال، استیوئرت(١٣٩١)، “معنا،فرهنگ و زندگى اجتماعى” ، تهران، نشر نى.

-محمدى، جمال(١٣٩۵)، “گذار از دو گرایى فرهنگ والا/ عامه پسند”، فصل‌نامه‌ى جامعه،فرهنگ،رسانه، ش٢٠

[۱] اینجا منظور مخاطبان در حالت گروهى و جمعى است، وگرنه موبایل‌ها نیز داراى مخاطبان انبوه است. اما رابطه‌ى شیئ – مخاطب یا ابژه – سوژه در این دو ابزار فراگیر عصر ما متفاوت است. مصرف‌کنندگان موبایل همچنان در رابطه‌اى منفرد با آن قرار دارند، گروه‌هاى اجتماعى موجود در شبکه‌هاى اجتماعى ویژگی‌هاى خاص خود را دارند که اینجا مدنظر ما نیستند.

[۲] اینجا مى توان این سوال را مطرح کرد که آیا در جریان این منازعه ى معناها، شکل و محتواى آن چنان تغییر نمى کند که نهایتا سوژه را سردرگم کند و نداند که چه مى خواهد؟ و دست آخر ناخودآگاه معنایى را بپذیرد بالکل متفاوت از آنچه که خواستارش بود.

[۳] باید به این نکته اشاره کرد که ایدئولوژیک بودن “لهجه” در این امر است که آن را با ویژگى‌هاى طبقه فرادست آمیخته مى‌کند، وگرنه در هر دو طبقه فرادست/ فرودست افرادى از ساکنین قدیمى شهر و مهاجران به سنندج وجود دارند. اما اکثر مهاجرین ساکن در حاشیه شهر، لهجه‌اى متفاوت با سنندجى‌ها دارند و مجریان براى حفظ فاصله خود با فرودستان از این لهجه استفاده مى کنند و سعى مى کنند آن را به صورتى زیبا و جذاب نمایش دهند.