کوردستان فردا
چهارشنبه ۰۲ آبان ۱۳۹۷ ۰۵:۴۹

سوگواری برای رونقی که دیگر نیست

گزارشی از-نسرین هزاره مقدم

کولبر بی‌نوا و کسبه‌ ناامید بانه‌ای و مریوانی و سردشتی چطور باید روزگار بگذرانند؟ آیا ۱۵ بازارچه مرزی وعده داده شده که هنوز کامل راه‌اندازی نشده، می‌تواند برای هزاران خانوار در مرزهای غربی کشور، برای عثمان و همکارانش و برای همه آنها که این روزها از «نان خوردن» افتاده‌اند، چاره کار باشد؟
عثمان از مغازه‌داران قدیمی بازار بانه است. آنقدر قدیمی که کودکی‌اش را وسط همین کوله‌بارها گذرانده‌است. تمام خاطرات کودکی‌اش با رفت و آمد مدام و بازیگوشی‌های عصرگاهی بین غرفه‌های مختلف و دکه کوچک پدر عجین شده‌است. خاطراتی که او را روزهایی که دیگر کاسبی در بانه «رونق» ندارد، حسابی درگیر کرده‌است.
عثمان می‌گوید: تهرانی‌ها می‌آیند؛ تبریزی‌ها می‌آیند؛ از دامغان و سمنان مشتری داریم؛ شاید باورتان نشود از دورترین شهرهای شرق کشور، از مشهد می‌آیند بانه؛ جنس ارزان می‌خرند و می‌برند برای جهیزیه عروسی دخترشان. خیلی از مغازه‌دارهای شهرهای مختلف هم مشتری‌های اجناس ما هستند. اما این روزها کاری کرده‌اند که دیگر کاسبی رونق ندارد. من یکی که بیست روزی‌ست کرکره‌ها را پایین کشیده‌ام و علافِ خیابان‌ها و اداره‌جات شده‌ام. در اعتراضات و تجمع‌ها هم شرکت کرده‌ام؛ اما بعید می‌دانم این همه روز اعتراض ثمری هم داشته باشد.
-مردم بانه و سردشت و پیرانشهر سفره‌هایشان خالی‌ست
از ۲۵ فروردین ماه، کسبه بازار بانه در اعتراض به محدودیت واردات کالا و بسته شدن مرزهای کولبری غرب کشور، یکی یکی کرکره‌هایشان را پایین کشیدند و در خیابان سفره خالی پهن کردند؛ اکنون بیش از بیست روز است که بازار بانه نیمه‌تعطیل است ولی فقط مغازه‌داران بانه‌ای از طرحی که از ابتدای سال جاری اجرایی شده‌است، متضرر نشده‌اند. در مریوان و سردشت و پیرانشهر نیز کاسبان به بسته شدن مرزها اعتراض کرده‌اند و البته کولبران نیز که جمعیت ناهمگون بسیاری را در استان‌های غربی تشکیل می‌دهند، از این طرح ناراضی هستند. قرار است به «کولبران واجد شرایط» کارت پیله‌وری داده شود. آنها می‌توانند فقط از مرزهای رسمیِ پیله‌وری در غرب کشور، کالا وارد کنند اما مساله اینجاست که به‌راستی چند درصد کولبران به تعبیر قانونگذاران، واجد شرایط هستند و می‌توانند «کارت رسمی پیله‌وری» بگیرند و این بازارهای رسمی پیله‌وری چطور قرار است معاش صدها و شاید هزاران خانوار روستایی استان‌های غربی را که دهه‌هاست در غیاب مشاغل شایسته، بار بر پشت می‌نهند و کوهستان‌های پرخطر و برفگیر را پیاده گز می‌کنند، تامین کند؟
-بستن مرزهای غربی کشور «بمب ساعتی»‌ست
وزیر کشور، ۲۶ آذر سال گذشته از مصوبه دولت برای بسته شدن مرزهای کولبری و افتتاح ۱۵ بازارچه مرزی خبر داد. ظاهرا بسته شدن گذرگاه‌های مرزی در حالی انجام شده که این بازارچه‌ها هنوز ایجاد نشده‌اند؛ در چنین شرایطی‌ست که اعتراضات، گسترده می‌شود و فقط محدود به کسبه و کولبران نمی‌ماند. در روزهای گذشته، ده نماینده مناطق کردنشین و شهرهای مرزی غرب ایران در مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای خطاب به دولت، خواستار پایان دادن به محدودیت‌های اعمال شده بر فعالیت تجاری مرزنشینان شدند. این نمایندگان در این نامه نسبت به ادامه وضعیت موجود و جلوگیری از کولبری که به گفته آنها تنها امکان تامین معیشت حداقلی ساکنان مناطق مرزی است، «هشدار جدی» داده‌اند.
این نمایندگان پیش از این نیز بارها نسبت به اجرای این مصوبه و انسداد مسیر معاش حداقلی مردم کردنشین هشدار داده‌اند. رسول خضری، از امضاکنندگان این نامه و نماینده پیرانشهر و سردشت چند روز پیش گفته بود دولت در حالی شعار اشتغال‌زایی می‌دهد که انسداد مرزها به بیکار شدن ۷۰ تا ۸۰ هزار کولبر در مناطق مرزی غرب ایران منجر شده است. او در مصاحبه‌ای، بستن مرزهای غربی را بحران خطرناک و «بمب ساعتی» توصیف کرده بود.
محسن بیگلری، نماینده مردم بانه و سردشت در مجلس نیز با انتقاد از این «تصمیم خرق‌الساعه» که به گفته او بدون درنظر گرفتن پیش‌شرط‌های لازم اتخاذ شده، گفت: از آنجا که در مناطق غرب ایران، مشاغل جایگزین وجود ندارد، بسته شدن این مرزها، اشتغال مردم محلی را با مشکل مواجه می‌کند و نه تنها کولبران، بلکه کاسبکاران محلی نیز ضرر می‌کنند.
این اعتراضات در سطوح مختلف ادامه دارد. جمعه گذشته (چهاردهم اردیبهشت) امام جمعه مهاباد در خطبه‌های نماز جمعه با اشاره به «بستن مرزهای غرب کشور» گفت: با بستن مرزها، مردم در شهرهای مرزی در مضیقه افتاده‌اند و مغازه‌ها و بازاریان دچار مشکلات عدیده شده اند. وی در ادامه گفت: برای رونق مصرف کالای داخلی، ارتقای کیفیت این کالاها و کاهش قیمت آنها کارساز است نه بستن مرزهای کشور که محل تامین معیشت مرزنشین‌هاست.
همه این اعتراضات تاکنون به جایی نرسیده و صدها نفر مانند عثمان در نگرانی و بلاتکلیفی به سر می‌برند. عثمان خودش را سوگوار می‌داند؛ سوگوارِ روزگار سپری شده؛ سوگوار بازارها و راهروهای مملو از مشتری؛ سوگوار رونقی که دیگر نیست.
چرا چنین «تصمیمات خرق‌الساعه‌ای» در فضای اقتصاد کلان کشور بدون ایجاد پیش‌شرط‌های ضروری در دستور کار قرار می‌گیرد؟ چرا وقتی می‌خواهند به بهانه «مبارزه با قاچاق کالا» مرزها را ببندند، در معادلاتشان، معاش مردم محلی از اعراب ندارد؟ چرا این اعتراضات چندلایه و همگانی به نتیجه نمی‌رسد؟
به‌راستی چرا وقتی هیچ جایگزین مطمئن و کارآمدی وجود ندارد، با انسداد مرزها، راه ارتزاق هزاران نفر را سد می‌کنند؟ کولبر بی‌نوا و کسبه‌ی ناامید بانه‌ای و مریوانی و سردشتی، پس از این چطور باید روزگار بگذرانند؟ آیا واقعاً تصورشان این است که ۱۵ بازارچه مرزی وعده داده شده که هنوز هم کامل راه‌اندازی نشده، می‌تواند برای هزاران خانوار در مرزهای غربی کشور، برای عثمان و همکارانش و برای همه آنها که این روزها از «نان خوردن» افتاده‌اند، چاره کار باشد؟