کوردستان فردا
سه شنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۷ ۰۱:۳۷

منشور عموانسان اولیه

ژاله یوسفی‌نژاد

تنها چیزی که تو دنیا بدون هیچ چک و چونه‌ای ثابت شده و برای اثباتش به فلسفه و ریاضی نیازی نیست اینه که بشر از همون زمانی که آتش رو کشف کرد علاقه عجیبی به طبقه بندی داشت درست لحظه‌ای که انسان اولیه، گوشت‌های کبابی رو بین هم غاری‌هاش تقسیم می‌کرد یه تیکه گوشت آبدار برای خودش کنار گذاشت و یه تیکه دیگه به دوست جون جونی ش داد، یه تیکه از گوشت دنده رو هم به اون یکی دوست گرمابه و غارش بخشید و قسمت سوخته شده گوشت رو به نفر بعدی، استخوان‌های شکار کبابی رو هم داد به بیست بشر گرسنه دیگه، همه مات و متحیر بودند تا اینکه اونی که گوشت سوخته رو بهش داده بودن گفت: «عمو انسان اولیه» همه ما که در شکار سهیم بودیم چرا نباید در گوشتش سهیم باشیم؟ عمو انسان اولیه گفت: «فعلا برای تو زوده درک این تناقص»، بعد از اون صدای اعتراض بیست بشر اولیه دیگه بلند شد که: «چرا گوشتا واس شماس ولی استخوانا واس ماس؟»
عمو انسان اولیه گفت: من در تقسیم گوشت‌ها تبحر و دانایی دارم اینکه به چه کسی گوشت بدم یا استخوان حکمتشو فقط من می‌دونم. ولی اونا قانع نشدن و گفتن: چرا به اون دوتا دوستت گوشت آبدارکبابی دادی؟ قدشون بلنده یا چشمشون رنگیه؟
عموانسان اولیه گفت: اینام از اون لحاظ عین شما به میمون گفتن زکی شما خبرنداری اونا برای این غار چه زحمت‌ها کشیدن، حالا آروم استخون‌هاتونو بخورین و شاکر باشین.
و اونا آروم استخوناشونو خوردن. فردای اون روز به دستور عموانسان اولیه چند اتاق به غار اضافه کردن و بعدش بزرگترین اتاق واسه خودش و دو اتاق دیگه رو واسه دو دوستش کنار گذاشت، باقی فضای غار هم واسه بیست نفر باقیمانده، پس فرداش عموانسان اولیه دستور داد اون بیست نفر برن شکار خودشو دو تا دوستش بشینن تو غار و منشور قانون غار رو بنویسن.
تنظیم منشور یه هفته طول کشید و غار اولیه شان تبدیل به غار پیشرفته شد.
و طبق ادعای عمو انسان اولیه زندگی شان نظم وترتیب خاصی یافت و همه چی آروم بود تا اینکه روزی اونی که همیشه بهش گوشت سوخته می‌دادن به عموانسان اولیه گفت: چرا افراد غار طبقه بندی شدن در حالی که همه ما اولیه‌ایم؟
عموانسان اولیه ناگهان چشمش به کتاب دستش افتاد و گفت: توی گوشت سوخته خور، رو چه به این فضولی‌ها، اصلا کی اجازه داد توی غارنشین کتاب بخونی اونم کتاب مارکس؛ برو به جای این خزعبلات بشین و منشور قانون غارنشینی رو حفظ کن. اما اون طفلی به فرداشب نرسید و همون شب براثر ضربه مشت عموانسان اولیه تو خواب مرد!ولی مرگش سکته مغزی بر اثر کتاب خواندن زیاد اعلام شد.
از اون شب به بعد کتاب خوندن قدغن شد و تمام زندگی اون بیست نفر شکار و بشور و بساب شده بود و عموانسان اولیه و دو تا دوستش به علت نگارش قوانین جدید جامعه غاری، مدنی که هر هفته یه بار چند بند و تبصره بهش اضافه می‌کردن وقت شکار و بشور و بساب نداشتن.
سال بعد با کار و تلاش شبانه روزی بیست نفر دائم الگرسنه طبقه دوم غار رو برای عموانسان اولیه و دوستاش ساختن چون اونا افکار والایی داشتن و باید در بالا می نشستن، کم کم آوازه عموانسان اولیه در میان غارنشینان پیچید و قوانینش بر روی منشورهای سنگی به عنوان قوانین عموانسان اولیه حک شده و در تمام غارها نصب و اجرا شد. طبق قوانین عموانسان اولیه همه چیزهای خوب شامل گوشت، ماست و پوست یوزپلنگ واسه طبقه بالایی بود و استخوان، دوغ و پوست شغال واسه طبقه پایین
حتما شنیدین که می‌گن بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود، ولی صددرصد قصه ما راست بود.