دوشنبه, 05 فروردين 1398
شناسه خبر:626

ما یاد نگرفته ایم

  • انداز قلم

نظام آموزشی ما به گونه‌ای طراحی و تدوین شده است که بسیاری از مسائل روز جامعه را به کودکان نمی‌آموزد.

پرونده

مهدی فتحی- معلم و فعال مدنی 

نظام آموزشی ما به گونه‌ای طراحی و تدوین شده است که بسیاری از مسائل روز جامعه را به کودکان نمی‌آموزد. کودکان ما در مدرسه صرفا یک سری حفظیات را می‌آموزند که در زندگی روزمره‌ آنها کمترین کاربرد را دارند و یا هیچ کاربردی ندارند. ما در مدرسه یاد نگرفته‌ایم که به همدیگر عشق بورزیم، یاد نگرفته‌ایم که به همدیگر یاری برسانیم، یاد نگرفته‌ایم که در حق خود، دیگران و جامعه صادق باشیم، یادنگرفته‌ایم که راه‌های رسیدن به پیشرفت از پس زدن همدیگر نمی‌گذرد. قوانین راهنمایی و رانندگی را از کودکی نیاموخته‌ایم. قوانین حاکم بر جامعه را به ما یاد نداده‌اند و قس علیهذا...

و همه اینها را می‌بایست در جریان زندگی و طی عبور از موانع و مشکلات زندگی با آزمایش و خطا یاد بگیریم. ما یاد نگرفته‌ایم که یک مأمور نیروی انتظامی چه مشکلات و مسائلی در جریان کار و زندگی خود دارد تا امنیت جامعه برقرار شود. یک مأمور راهنمایی و رانندگی چه سختی‌هایی را متحمل می‌شود تا قوانین راهنمایی و رانندگی به درستی رعایت گردد. یک کارگر با چه مسائل و مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند تا بتواند لقمه‌ای نان سر سفره خود ببرد. یک پاکبان چه دردهایی را متحمل می‌شود تا بتواند محیطی تمیز و عاری از آشغال‌هایی که دیگران در کف کوچه و خیابان می‌ریزند تحویل مان دهد. ما یاد نگرفته‌ایم که شغلی که داریم جدای از منبعی برای کسب درآمد و تأمین مخارج زندگی، بخشی از چرخ حرکت جامعه است و اگر درست به آن نپردازیم؛ در چرخاندنِ چرخ‌های جامعه، بخش کوچکی از چرخ حرکتی جامعه را لنگ کرده‌ایم. 

تمامی مواردی که ما در کودکی یاد نگرفته‌ایم در بزرگسالی گریبان‌گیر خودمان و جامعه‌مان شده است. بیشترِ این خشونت‌های موجود در جامعه و این ناهنجاری ها، ریشه در آموزه‌هایی دارند که در کودکی به ما نیاموخته‌اند، و مجبور شده‌ایم حین بزرگ شدن و مواجه شدن با محیط اطراف؛ آنها را بیاموزیم. و محیط اطراف نیز به خشن‌ترین و تلخ‌ترین حالت ممکن همه چیز را به ما می‌آموزد.

دوست داشتن را یاد نگرفته‌ایم و نیاموخته‌ایم چه باید بکنیم تا دوست داشته شویم. همبستگی برای حل مشکلات را نیاموخته‌ایم و اکنون نمی‌توانیم در بحران‌های پیش رو چه اقدامات درستی انجام دهیم. نحوه صحیح برنامه‌ریزی برای رسیدن به موفقیت را یاد نگرفته‌ایم و اکنون می‌خواهیم در بزرگسالی برای آینده خود و نسل‌های بعد از خود برنامه‌ریزی بلند مدت کنیم. نیاموخته‌ایم که اگر در کاری تخصص و مهارت نداریم، نه در مورد آن اظهار نظر کنیم و نه وارد آن شویم. یاد نگرفته‌ایم که مدیریتِ یک مجموعه نیاز به علم و آگاهی در خصوص مسائل ریز و درشت آن مجموعه دارد، و با خم و راست شدن نزد مافوق و خودشیرینی برای این و آن، مجموعه تحت مدیریت ما اداره نمی‌شود. احترام به عقاید همدیگر، و زندگی در کنار هم بصورت مسالمت آمیز و توأم با احترام به نژاد و رنگ و زبان و... را در کودکی و در مدرسه یاد نگرفته‌ایم. تلویزیون و صدا و سیمای ما نیز مدام در حال القای موارد و مسائلی به جامعه است که هیچ تأثیر مثبتی در نحوه زندگی ما ندارد. و صرفا برای پیشبرد اهداف عده‌ای خاص کار می‌کند. آموزش و پرورش ما نتوانسته و نمی‌تواند تربیت کننده‌ی خوبی برای نسل‌های قبل و بعد باشد. همه داریم دور خودمان می چرخیم و خود نیز نمی‌دانیم چه آینده‌ای در انتظارمان است. نمی‌توانیم هزینه و فایده‌ها را به درستی بسنجیم و مثلا برای اینکه گوشت را بجای کیلویی ۱۰۰ هزار تومان کیلویی ۳۰ هزار تومان بخریم سه چهار ساعت در سرمای زمستان و در صف‌های طولانی سرپا می‌ایستیم تا بتوانیم دو کیلو گوشت بخریم. و بعد برای درمان عوارض همان ایستادن در سرما، چندین برابر آن را صرف دوا و دکتر کنیم. نیاموخته‌ایم که اجازه ندهیم سودجویان از ما سوء استفاده کنند. نیاموخته‌ایم در کمال احترام  «نه» بگوییم به آنچه به ضررمان است. مقصر تمام این نیاموختن‌ها آن تدوین گرانی هستند که در حال تألیف، تدوین و برنامه‌ریزی درسی برای کشورند. همان‌هایی که حتی یک ساعت هم در مدارس، و سر کلاس‌های درس حضور نداشته‌اند و نمی‌دانند نیازهای واقعی و روز کودکان کشور چیست؟ و دانش آموزان در مدارس می‌بایست چه چیزهایی را یاد بگیرند که به درد زندگی و آینده شان بخورد؟ همچنین مدارس را به فضایی رقابتی و مملو از حسادت و بی انگیزگی و... تبدیل کرده‌اند. و آنهایی مقصر هستند که آموزش و تربیت جامعه را با دخالت های نابجا و فرضیه‌های غلطِ خود، به قهقرا کشانده و دین، سیاست، اقتصاد، تربیت، آموزش، ورزش و در یک کلام همه چیز را با هم قاطی کرده‌اند.

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد