کودک ­آزاري در خانواده هاي بدسرپرست
کودک ­آزاري در خانواده هاي بدسرپرست
کودک­آزاري رفتارهاي پرخطري است که باعث آسيب جسماني، ذهني، عاطفي و رواني کودک مي‌شود که بدون شک روند طبيعي رشد و تکامل فرد را دچار آسيب مي‌کند.

به گزارش کردستان فردا،کودک­آزاري رفتارهاي پرخطري است که باعث آسيب جسماني، ذهني، عاطفي و رواني کودک مي‌شود که بدون شک روند طبيعي رشد و تکامل فرد را دچار آسيب مي‌کند. در جامعه کنوني يکي از واقعيت‌هاي تلخي که جامعه با آن روبه‌روست معضل کودک‌آزاري به‌ ويژه در خانواده‌هاي بدسرپرست است. ريشه و اساس معضل کودک‌آزاري در اين خانواده‌ها ناشي از گرفتاري‌ها، محدوديت‌ها و نابساماني‌هايي است که والدين و اعضاي خانواده با آن دست به گريبان‌اند. کودکان بدسرپرست، والديني سرپرستي آن‌ها را بر عهده دارند که سبک­هاي درستي به لحاظ فرزندپروري ندارند و عموماً روش‌هاي غلط و باورها و افکار نادرستي نسبت به تربيت کودکان خود دارند و عملاً در اقدامات و تدابير تربيتي و پرورشي کج‌انديش و ناکارآمد هستند. اين شيوه‌هاي نادرست تربيتي نقشي بسيار مهمي در شکل‌گيري ناکارآمد شخصيت، رشد نابسامان اخلاقي و روابط اجتماعي، شکل‌گيري هويت مغشوش، عدم‌کفايت اجتماعي، رفتارهاي بزهکارانه، گرايش و ابتلا به مصرف سوء مواد مخدر و اختلال سلوک آن‌ها خواهد گذاشت. اين مسائل و معضلات به‌ نوبه خود مي‌توانند زمينه‌ساز و آسيب‌پذيري‌هاي بيشتر افراد خانواده و به‌ويژه کودکان خواهد شد.

والدين بد سرپرست معمولاً افرادي هستند که گذشته پرالتهاب و سرشار از ناکامي‌ها و فقر داشته‌اند و شايد به انحاء مختلف مورد سوءاستفاده‌هاي جسمي و رواني قرارگرفته‌اند، اين افراد زماني که نقش والد به خود مي‌گيرند معمولاً سبک تربيتي مستبدانه در شيوه فرزندپروري اتخاذ مي‌کنند. اين شيوه تربيتي به خاطر محدوديت‌ها و انحصارطلبي‌هاي نامناسب و نامطلوبي که ايجاد مي‌کنند، پيامدهايي ناسالمي هم چون ضعف اعتماد به ‌نفس، افزايش اضطراب و رفتارهاي بزهکارانه، گرايش و ابتلا به مصرف مواد مخدر و اختلال سلوک در افراد تحت سيطره به وجود خواهد آمد.

عامل ديگري که مي‌تواند نقش مهمي در تبيين موضوع کودک‌آزاري داشته باشد، ازهم‌گسيختگي خانوادگي، جدايي و طلاق والدين است که بنيان خانواده را متلاشي مي‌سازد و کودکان دچار نقصان‌هاي زيادي در رفتارهاي فردي و اجتماعي مي‌شوند؛ بي‌ترديد اين نقايص در مراحل بعدي رشد به اشکال اختلال‌هايي از قبيل: افسردگي، اضطراب، ترس، عدم عزت‌نفس و ناتواني در برقراري روابط اجتماعي و ناکارآمدي هيجاني و شناختي بروز پيدا کند و اين بحران‌ها تا آخر عمر با آن‌ها همراه است.

روان‌شناسان و پژوهشگران حوزه‌هاي رفتاري و اجتماعي معتقدند عملکرد خانواده، تلاشي است مشترک بين اعضاي خانواده، براي برقراري و حفظ تعادل در خانواده که در اثر اين تعادل است افراد خانواده مي‌توانند کارکردهاي خود را به خوبي در راستاي سلامت اجتماعي، رواني و معنوي به خوبي ايفا نمايند و پيوستگي عاطفي را فراهم سازند. عملکرد خانواده، رابطه نزديکي با کارکردهاي مطلوب هر يک از اعضاي خانواده دارد. در همين رابطه دماريز (2010)  نشان داد که پويايي و پيوستگي‌هاي سالم خانواده به رشد مثبت، افزايش خودمختاري و کاهش احتمال مشکلات رفتاري در ساير اعضاي خانواده کمک مي‌کند، در مقابل خانواده‌هايي که سرپرستان آن‌ها بدکارکرد هستند عموماً فشارهاي رواني شديدي را به صورت مستقيم يا غيرمستقيم بر کودکان و ساير اعضاي خانواده وارد سازند و چنانچه چرخه ناسالم کودک‌آزاري در خانواده به جريان افتد بدون شک اين معضل موجب انتقال تنش و گرفتاري‌هاي پيچيده‌تري به‌صورت متقابل و شايد درهم تنيده به بدنه خانواده تسري پيدا مي‌کند و عملکرد و انتظارات مناسب و قابل‌قبول آن‌ها را به‌شدت کاهش دهد. چنين شرايط و اوضاع نابسامان عاطفي خانواده که معمولاً همراه با بي­توجهي فرزندان خانواده است، زمينه ابتلاي آن‌ها به اختلالات روان‌شناختي و جسماني فراهم مي‌سازد که مي‌توان آن را نوعي کودک‌آزاري ناميد. در همين راستا، يافته‌هاي پژوهشي لاول، فارل و گادمن(2016) نشان داده‌اند کودکان خانواده‌هاي با فشار رواني و ناسازگاري زياد از لحاظ سازگاري عاطفي و رواني، دچار کمبودهاي شديد بوده و فرايند توجه و تمرکز و کارکردهاي شناختي به‌شدت کاهش مي‌يابد و معمولاً با اختلالات هيجاني و وسواسي اجباري روبه‌رو خواهد بود. کودکاني که شاهد دعواي سخت والدين، در سطح کلامي، لفظي و جسمي هستند در روابط با ديگران به مقدار زياد چنين رفتارهايي را از خود نشان مي‌دهند. به‌ عبارت‌ ديگر، عملکرد خانواده و جو رواني-اجتماعي متشنج آن با ناسازگاري‌ها اجتماعي کودکان ارتباط مستقيم و تنگاتنگي دارد.

هرازگاهي که اخبار و صحنه‌هاي دردآور و دلخراش کودک‌آزاري که از طرف والدين بي‌صلاحيت و غيرمسئول شاهد هستيم مي‌تواند هم باعث نابودي و تباهی تدريجي کودکان بي‌پناه و بزه­ديده باشد و هم مي‌تواند زمينه‌ساز پرورش بزهکاراني خطرناک در آينده برای جامعه باشند که اجتماع خود را تهديد کنند. بنابراين، ضروري است سازمان‌هاي ذيصلاح با الگوگيري از قوانين بين‌المللي و سازمان‌هاي رسمي و غيررسمي که فعاليتشان حمايت از کودکان بدسرپرست است، نخست قوانين و مقررات جامع و مانعي در خصوص پيشگيري، توان‌بخشي و بازتواني خانواده‌ها و کودکان آسيب‌ديده و آزارديده تدوين و تنظيم نمايند، و در مراحل بعد مراکزي رسماً متولي اجراي قوانين و مقررات وضع‌شده در خصوص کودکان آسيب‌ديده باشند تا شاهد حفظ سلامت رواني، جسماني، اجتماعي و معنوي آن‌ها و جامعه باشيم.

 

  • نویسنده : دکتر بهمن کرد عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد مهاباد