روژاوا ؛ در دو راهی انتخاب میان سرسپردگی یا جنگِ تحمیلیِ قدرت‌ها
روژاوا ؛ در دو راهی انتخاب میان سرسپردگی یا جنگِ تحمیلیِ قدرت‌ها

سفر هیات آمریکایی به ترکیه و دیدار با اردوغان، نشان از وجود چند واقعیت انکارناپذیر و در عین حال ورود به مرحله ای جدید و سرنوشت ساز در مبارزه ی کوردها در روژاوا دارد. از یکسو، دولت ترامپ و اردوغان (و البته با هماهنگی با روسیه) در توافقی پشت پرده، جنگی نابرابر را در نهم […]

سفر هیات آمریکایی به ترکیه و دیدار با اردوغان، نشان از وجود چند واقعیت انکارناپذیر و در عین حال ورود به مرحله ای جدید و سرنوشت ساز در مبارزه ی کوردها در روژاوا دارد. از یکسو، دولت ترامپ و اردوغان (و البته با هماهنگی با روسیه) در توافقی پشت پرده، جنگی نابرابر را در نهم اکتبر با این تصور بر کوردها تحمیل کردند که می توانند در کوتاه مدت، پایه های تحقق اهداف استراتژیک و بلند مدتِ خود را بنیان گذارند. این عملیات با هدف اشغال منطقه ی استراتژیک شمال روژاوا به عمق سی و دو کیلومتر آغاز شد، که در واقع گستره ای ست که بیشتر شهرهای اصلی کوردنشین را شامل می شود.

براین اساس، دولت اردوغان، با تغییر بافت جمعیتیِ آن، هم تهدید امنیتی منطقه ی خودمختار کوردی در مرزهای خود را از بین می برد و هم اینکه با ضمیمه کردن بخش دیگری از خاک کوردستان به ترکیه، به تحقق بخش دیگری از توهمِ بازگشت به مرزهای غصب شده در امپراتوری عثمانی، جامه ی عمل می پوشاند؛ منطقه ی استراتژیکی که ترکیه می تواند با اشغال آن عمق استرتژیک خویش را با ایجاد امکان فشار مستقیم بر دمشق و اربیل گسترش داده و در صورت لزوم، بغداد و تهران را نیز در آینده با چالش جدی مواجه نماید.

این در حالیست که پس از گذشت نُه روز از حمله ی همه جانبه ی این عضو ناتو به روژاوا، نه تنها در سایه ی فداکاری و رشادتهای بی مانند کوردها پیشرفتی برای قدرتهای تحمیل کننده ی جنگ حاصل نگردید، بلکه اعتراضات و نارضایتی های بین المللی در سطح رسانه ها، مخالفت بیشتر دولتهای غربی و کشورهای عربِ منطقه را در پی داشت.

از آن مهمتر، در سایه ی تصمیم دولت ترامپ مبنی بر خروج از سوریه، شکاف عمیقی میان دولت و کنگره ی آمریکا ایجاد گردید به طوریکه برخی از سناتورهای برجسته ی کنگره، از هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات، به شدت تصمیم فوق را به دلیل ایجادِ امکانِ قدرت گرفتنِ هرچه بیشترِ روسیه، ترکیه و ایران در منطقه، به چالش کشیدند، تا جایی که برای جلوگیری از تحقق آن طرحی را برای اعمالِ تحریمهای سنگین بر ترکیه در صورت حمله به روژاوا تدارک دیدند. از سوی دیگر اعضای مجلس نمایندگان در حرکتی کم سابقه، با اکثریت آراء ( ٣٤٥ رای موافق در برابر ۶۰ رای مخالف) از تصمیم رئیس جمهوری، برای خروج نظامی از سوریه انتقاد کرده‌اند.

بالا رفتنِ هزینه های جنگ، عدمِ پیشروی در آن و افزایش فشارهای بین المللی و بویژه نارضایتیِ کنگره ی آمریکا، دولت ترامپ و اردوغان را بر آن داشت که از راه ‘دیپلماسیِ فریب’ تحقق اهداف خویش را ممکن سازند. به طوریکه در حرکتی تاکتیکی و نمادین، با اعلام یکطرفه ی آتش بس پنج روزه، قصد دارند بار دیگر کوردها را در بازی شطرنجِ قدرتِ خویش کیش کنند؛ از یکسو، با اینکار دولت ترامپ قصد دارد از خود چهره ای صلح طلب و در عین حال دیپلمات و مخالف جنگ را در برابر مردم آمریکا و نیز نارضایتهای داخلی نشان دهد. از سود دیگر با متعهد نشان دادن دولت اردوغان به پایبندی به آتش بس و صلح خود ساخته، کوردها را، در صورت تمرد در قبول خواستهایشان، جنگ طلب ومستحقِ عقوبت نشان دهند. به عبارت دیگر، هدف نهایی از این دیپلماسی فریب، تسلیم کردن کوردها، عقب نشینی آنان به عمق 32 کیلومتر و جایگزینی نیروهای ترکیه در این منطقه ی استراتژیک خواهد بود.

اینک پرسش این است که در این بازیِ قدرت، کوردها چه برگه هایی در دست دارند؟ این واقعیت را می بایست پذیرفت که در کوتاه مدت، جنگ یا تسلیم شدن، تنها گزینه هایی هستند که در توافق ضمنی میان برخی قدرتهای منطقه ای و بین المللی بر کوردهای روژاوا تحمیل شده اند. بنابراین، روژاوا در کوتاه مدت، چاره ای جز پذیرش یکی از این دو گزینه ی دشوار نخواهد داشت که بدون تردید، گزینه ی اول به شرطِ داشتن برنامه و توانِ فرسایشی و پر هزینه کردن جنگ برای ترکیه و آمریکا در بلند مدت، انتخابِ عقلانی، خواهد بود.

واقعیت آنست که یکی از دلایل اصلی در طرح ریزی و تحمیل این سناریوی پرهزینه بر کوردها و بعدا درخواست آتش بس، وجود فشارهای پیرامونی –به ویژه داخلی– بر ترامپ و اردوغان است. ترامپ، در سطح داخلی به شدت نیازمند همراه کردن افکار عمومی و نمایندگان جمهوریخواه در کنگره برای پیروزی در انتخابات پیشرو می باشد. امری که با تصمیم نابهنگام و نابخردانه ی او برای خروج از سوریه، به شکافی عمیق در میان دولت و کنگره ی آمریکا تبدیل شده است. بنابراین، ادامه ی جنگ نابرابر و غیرعقلانیِ فوق می تواند در عرض کمتر از چند ماه، شکاف فوق را به سطحی از بحران رسانده که هزینه های بسیار سنگینی برای اعتبار رئیس جمهور آمریکا داشته باشد.

از سوی دیگر، شواهد داخلی در ترکیه، نشان از آغاز ظهور طلایه های چالش مشروعیت برای حزب عدالت و توسعه و شخص اردوغان دارد؛  شکست حزب اسلامگرای حاکم، در ا‍‍نتخابات شوراهای استانبول و آنکارا و واگذاری شهرداری های این دو شهر بزرگ و با اهمیت به رقبای دولت تنها نمونه هایی بارز از وجود این چالش عمیق در فرا روی آینده ی سیاسیِ حزبِ حاکم اردوغان می باشد. پیروزیِ زودهنگام و مقتدرانه در جنگ با روژاوا می توانست خون تازه ای بر پیکر بیمار و ضعیف شده ی دولت اسلامگرای عدالت و توسعه برای امکان رقابت در مقابل رقیبان داخلی تزریق کند.

تجربه ی جنگ نُه روزه ی روژاوا نشان داد که نه تنها ترکیه نمی تواند به سرعت و در کوتاه مدت پیروز میدان باشد، بلکه می رود تا به باتلاقی برای اعتبار سیاسی اردوغان و ترامپ تبدیل شود. از اینرو، تداوم جنگی فرسایشی و حتی در صورت امکان گسترش آن به داخلِ ترکیه -بویژه اعتراضات کوردها در استابول و آنکارا- می تواند ضربه ی بزرگی بر اقتصاد ترکیه وارد نموده و به بحرانی بزرگ و پرهزینه در مشروعیت در حال افول حزب اسلامگرای حاکم تبدیل شود. همچنین، در این صورت می توان در سایه ی فشار افکار عمومی و رسانه ای غربی، شانسِ امکان تحققِ حمایت های بین المللی و بویژه کنگره ی آمریکا برای توقف این جنگ تحمیلی و پیروزی تاریخی روژاوا را بالا برد.

  • نویسنده : دکتر رامین مفاخری