خودکشی شکست سیاست گذاری اجتماعی
خودکشی شکست سیاست گذاری اجتماعی

خودکشی چیست و آیا می‌توان آن را تعریف و تحدید کرد؟ خودکشی مانند همه پدیده‌های اجتماعی، امری پیچیده و چند بعدی است، و زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ذهنی مختلفی در وقوع آن دخیلند. به همین خاطر موضوع مطالعه‌ی رشته‌های مختلفی مانند جامعه شناسی، روانشناسی، مددکاری اجتماعی، مشاوره و علوم رفتاری است. بنابراین می‌توان از […]

خودکشی چیست و آیا میتوان آن را تعریف و تحدید کرد؟

خودکشی مانند همه پدیده‌های اجتماعی، امری پیچیده و چند بعدی است، و زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ذهنی مختلفی در وقوع آن دخیلند. به همین خاطر موضوع مطالعه‌ی رشته‌های مختلفی مانند جامعه شناسی، روانشناسی، مددکاری اجتماعی، مشاوره و علوم رفتاری است. بنابراین می‌توان از آن تعاریف متعدد و مختلفی ارائه داد. البته هر تعریفی به دلیل تغییر در پاردایم‌ها و بسته به شرایط تاریخی و اجتماعی موقتی و قابل تفسیر است. اما بطور کلی هر عملی که به‌صورت مستقیم یا غیر مستقیم و البته آگاهانه و از روی نیت‌مندی به مرگ شخص منجر شود خودکشی محسوب می‌شود. هرچند دلایل و انواع متعددی دارد. نکته‌ی دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که خودکشی از منظر کسی که اقدام به خودکشی کرده با منظر کسان دیگری مانند جامعه شناسان و روانشناسان و اطرافیان فرد دارای تفسیر و تعاربف متفاوتی است..

ازنظر دورکیم خودکشی نمود فردی جریان‌های اجتماعی خودکشی‌زایی است. که منشا آن در جامعه است و همین نیروهای اجتماعی تعیین کننده و تبیین کننده خودکشی هستند. دورکیم قائل به وجود چهار نوع خودکشی بود: خودکشی خودخواهانه، خودکشی دگرخواهانه، خودکشی آنومیک و خودکشی تقدیرگرایانه. همانطور که دورکیم به خوبی اشاره می‌کند خودکشی آنومیک از سه نوع دیگر شایع‌تر و مهم‌تر است چون ناظر بر جنبه‌ی بیمارگون جوامع مدرن است. البته می‌توان خودکشی خودخواهانه را نیز ذیل خودکشی آنومیک تعریف کرد، چون در هر صورت ناشی از نابسامانی‌های اجتماعی و فردگرایی مدرن است اما مختص جوامع مدرن نیست.

به نظر من اگر بعد کیفی زندگی را هم لحاظ کنیم و خودکشی را تنها اقدام به حذف فیزیکی خود محدود نکنیم می‌توان گفت در زمانه‌ی ما و با نوع مدرنیته‌ی سرمایه دارانه‌ای که حاکم است جریان‌های اجتماعی وجود دارند که سبب به حاشیه راندن، طرد، تحقیر و انزوای بخش‌هایی از جامعه می‌شوند که عملاً درگیر تلاش برای بقاء هستند، و هیچگونه مشارکتی در جامعه ندارند و از دید جامعه، حذف شدگان و مطرودین هستند که به نظر من دچار نوعی‌ زیست مرگ آور هستند که ناشی از نابسامانی اجتماعی و پیامدهای نامطلوب مدرنیته است.

وقتی فردی بدون امید و هرگونه بلندپروازی برای آینده تنها به زیستن ادامه می‌دهد و نوعی زندگی نباتی را برای خود به‌وجود آورده است نیز می‌تواند نوعی خودکشی آرام و تدریجی باشد. زندگی همچون سایه‌ها و به دور از سرزندگی و تغییر و تنها مرگ خود را به نظاره نشستن که در دوران اخیر مشاهده می‌شود نیز نوعی اقدام به خودکشی در انزواست که جامعه آن را بر فرد تحمیل می‌کند.  معتادان، گور خواب‌ها، طردشدگان اجتماعی، مهاجران، سالمندان تنها و ندار را می‌توان در زمره‌ی این قشر دانست. البته «خود» این افراد یا همان هویت فردی شخص، پیشتر توسط جامعه کشته شده است.

آیا میتوان تعریف جامعه شناسانهای از آن داد؟

دورکیم از بنیانگذاران و کلاسیک‌های جامعه شناسی،  برای تأسیس و بنیانگذاری جامعه شناسی تمام تلاش خود را برای نشان دادن و اثبات این قضیه  صرف کرد که جامعه شناسی از فلسفه و روانشناسی متفاوت است و روش و بینش خاص خود را نسبت به آنچه او واقعیت اجتماعی می‌نامید دارد که البته از نظر او موضوع مطالعه جامعه شناسی نیز همین واقعیت‌های اجتماعی است. در همین راستا دورکیم  در دو کتاب خودکشی و قواعد روش جامعه شناسی با مطالعه تجربی میزان خودکشی در جوامع و گروه‌های مختلف نشان داد که خودکشی یک واقعیت اجتماعی است که ناشی از واقعیت اجتماعی دیگری است. بنابراین گرچه خودکشی یک عمل فردی است و فرد در انزوا و تنهایی خویش به خودکشی می‌اندیشد و درباره‌ی آن ایده پردازی می‌کند و تصمیم به خودکشی می‌گیرد اما در واقع پیش از آن روندها و جریان‌های اجتماعی است که زمینه‌ی خودکشی را در بخشی از جامعه فراهم کرده است. به عبارت دیگر خودکشی معلول شرایط اجتماعی و ساختارهای عینی و ذهنی است که فرد مستعد را به سوی خودکشی سوق می‌دهد. خودکشی به معنای قطع چرخه‌ی آزارنده و وضعیت اسفناک و ناگواری است که فرد احساس می‌کند کنترلی بر آن ندارد و نمی‌تواند آن را تغییر دهد جز با حذف خویشتن از این بازی اجباری و آزارنده.

عموماً جامعه شناسان، روانشناسی را به دلیل آنچه تقلیل گرایی روانشناختی می‌نامند یعنی فروکاستن امر اجتماعی به امر فردی مورد نقد قرار می‌دهند. هرچند تقلیل گرایی جامعه شناختی نیز پذیرفته نیست چون انسان تماماً تعیّن یافته‌ی امر اجتماعی نیست و دارای بعد فردی و روانی نیز هست. اما  بطور کلی انگیزه و شرایط فردی برای خودکشی ناشی از جریان‌های خودکشی ساز است که با شرایط فردی منطبق می‌شود و خودکشی را ممکن می‌سازد. میزانی از خودکشی در هر کشوری طبیعی است، اما افزایش خودکشی نشانگر وضعیت نابسامان اجتماعی است و به مثابه هشداری است که وضعیت جامعه نگران کننده است و مشکلات مختلف اجتماعی وجود دارد.

سن خودکشی در ایران در چه سن و سالی است؟

در کنار گسترش کمی، سن بسیاری از آسیب‌های اجتماعی مانند روسپیگری، اعتیاد، فحشا، طلاق و دزدی در ایران پایین آمده است. سن اقدام به خودکشی نیز همین گونه است  و خودکشی در سنین 14 و 15 سالگی نیز در ایران وجود داشته است. عموماً خودکشی پدیده‌ای مربوط به دوران نوجوانی و جوانی است چون در این مقطع سنی است که زندگی افراد تثبیت نشده و افراد ناملایمات کمتری را تجربه کرده‌اند  و به دلیل آرمانگرایی و رؤیاپردازی برای آینده با رخ دادن شکست‌ها و ناکامی‌ها دچار یأس شده و به دلیل فقدان حمایت‌های اجتماعی و خانوادگی تصمیم به خودکشی می‌گیرند. اما نکته‌ای که وجود دارد این است که گزارش‌های رسانه‌ها در مورد افزایش میزان خودکشی در ایران درست نیست و میانگین خودکشی در ایران هنوز کمتر از میانگین جهانی است.  نرخ خودکشی در جهان به ازای هر صدهزار نفر حدود 16 نفر است اما در ایران حدود شش نفر است. اما مسئله‌ای که وجود دارد این است که ما با افزایش نرخ رشد خودکشی در دهه‌ی اخیر مواجه هستیم و این موضوع را نگران کننده  می‌سازد. مسئله‌ی دیگر در این ارتباط میزان بالای خودکشی در برخی مناطق است که از میانگین کشوری و جهانی نیز بالاتر است. در مناطق غربی کشور مانند همدان، کرمانشاه، لرستان، آذربایجان غربی ،کردستان و بویژه ایلام  نسبت به سایر استان‌های کشور از میزان خودکشی بالاتری برخوردارند و به نظر می رسد این سیر صعودی ادامه داشته باشد. علاوه بر پایین آمدن سن، نگرانی دیگری که وجود دارد افزایش میزان خودکشی در میان روستاییان است.

چرا برخی افراد خودکشی میکنند؟

شناخت دلایل خودکشی آسان نیست و می‌تواند بسیار مختلف باشد و باتوجه به این‌که فرد خودکشی کننده دیگر در دسترس نیست و خانواده‌ی قربانی کمتر حاضر به همکاری هستند و اطلاعات درستی به پژوهشگران نمی‌دهند. تنها منبع قابل اتکا برای دستیابی به دنیای ذهنی اقدام کنندگان و شناخت تجربه‌ی زیستی آنها، مصاحبه با کسانی است که اقدام به خودکشی کرده بودند ولی موفقیت آمیز نبوده است و یا دسترسی به یادداشت‌های افراد(یادداشت های خودکشی) و اسناد و مدارکی است که از آنها برجای مانده است.

از دیدگاه برخی جامعه شناسان خودکشی پیامد گسست پیوندهای اجتماعی و همبستگی اجتماعی است  و از نطر من تاحد زیادی نتیجه‌ی شکست یا ناکارآمدی سیاستگذاری اجتماعی است.بطور کلی خودکشی یا ناشی از ازدست دادن دستاوردها و مطلوبیت‌های فرد در گذشته است که قابل جبران نیست و شخص تصّور می‌کند کنترلی بر آن ندارد و از سوی دیگر فرد تاحد زیادی هستی خود را با آن تعریف می‌کند و آن را بخشی از خود ارزیابی می‌کند و یا ناشی از  ناامیدی و ناتوانی در کنترل آینده و دستیابی به خواست‌ها و آرزوهاست. گاهی نیز خودکشی به مثابه انتقام از دیگری و برجای گذاشتن حسرت برای بازماندگان است، یعنی فرد با مرگ خود خواهان دستیابی به هدفی و تأثیرگذاری بر آینده است.

طبق نظریه‌ی تضاد می‌توان استدلال کرد که تضاد، نابرابری و تبعیض در توزیع قدرت، ثروت و سرمایه‌های اقتصادی، اجتماع و فرهنگی زمینه‌ی مناسبی برای برای وقوع آسیب‌های اجتماعی مانند خودکشی وخشونت است. به عبارت دیگر می‌توان گفت وقوع جرم و از جمله خشونت واکنشی به خشونت ناشی از شرایط نابسامان اجتماعی و خشونت نهادین است.خشونت نرم طبقات بالا و نهادهای قدرت، منجر به خشونت عریان طبقات فقیر و کم قدرت می‌شود.انحرافات و خشم طبقه‌ی پایین نتیجه‌ی مستقیم فقر و شرایط اجتماعی- اقتصادی و ناکامی در دستیابی به اهداف مشروع اجتماعی است. افراد می‌کوشند تا به همنوایی با جامعه و به شیوه‌های مشروع و بهنجار به اهداف خود برسند اما این امر برای همه‌ی مردم میسیر نیست و شرایط اقتصادی اجتماعی، فشاری برای ارتکاب اعمال مجرمانه از جمله خشونت بر آنها اعمال می‌کند. محرومیت نسبی استان‌های غربی و عمدتاً کُردنشین کشور، فقر، بیکاری، درآمد پایین، احساس تبعیض و نابرابری، حاشیه نشینی، توسعه نیافتگی، مهاجرت، مشاغل غیرمولد و مواردی از این دست شرایطی است که می‌توان از آن به عنوان فشار ساختاری برای آسیب‌های اجتماعی از جمله خشونت علیه خویش یا همان خودکشی قلمداد کرد. به عبارت دیگر این شرایط ابتدا با حذف و طرد فرد نسبت به او خشونت روا داشته است، که گاه در صورت وجود زمینه‌های فردی، فرد را به خودکشی متمایل می سازد.

فشار ساختاری ناشی از وضعیت اقتصادی –اجتماعی بطور مستقیم منجر به خشونت می‌شود و همچنین به‌واسطه‌ی تأثیرات بحران‌زا و نابهنجارساز آن بر خانواده، بطور غیرمستقیم نیز زمینه ساز برانگیختن رفتارهای خشونت آمیز است. در واقع خود همین شرایط ساختاری در حوزه‌های مختلف مصداق واقعی خشونت اجتماعی، فرهنگی و نمادین است که در اجتماع ، خانواده و شخصیت نیز بازتولید می‌شود. شرایطی مانند محرومیت، شکست و تبعیض فرد را مستعد اعمال خشونت می‌سازد که می‌تواند نسبت به دیگران دست به خشونت و نابودی بزند و در بعضی افراد با شرایط روحی متفاوت به سوی خود شخص برگردد و قربانی دست به نابودی و قتل خود بزند.  در واقع خودکشی  خشونت فرد علیه خویش است.

البته اکنون نمودهای دیگری از خودکشی نیز رخ داده است که نوپدید است و ارتباطی با نظریه‌ی فشار ساختاری ندارد، مانند خودکشی ناشی از پیروی از دستورات بازی اینترنتی نهنگ آبی که پس از طی 50 مرحله از اقدامات خشن، سرانجام از فرد خواسته می‌شود که دست به خودکشی بزند. همچنین می‌توان به گروه‌های مرگ در شبکه‌های مجازی و خودکشی به‌خاطر بی‌وفایی دوست دختر یا دوست پسر نیز اشاره کرد.

از لحاظ دینی آیا خودکشی یک امر ممکن است یا غیر ممکن؟

من در زمینه‌ی مسائل دینی صاحب نظر نیستم و صلاحیت بیان دیدگاه دین در این خصوص را ندارم. اما آنچه که وجود دارد این است که برخی ادیان و سنت‌های فرهنگی، فرد را نه تنها به خودکشی تشویق  می‌کردند بلکه وادار می‌ساختند، مانند سوزاندن زن بعد از مرگ همسرش در هند. همچنین برخی آیین‌ها و معنویت‌های نوپدید برنامه‌ی خودکشی دسته جمعی را تدارک می‌بینند. در اسلام خودکشی به هیچ وجه جایز نیست و فردی که مرتکب خودکشی شده است به دلیل ناامیدی از رحمت خدا، دچار گناه نابخشودنی شده است. اما در چند دهه‌ی اخیر عملیات انتحاری که به مرگ شخص منجر می‌شد با تفسیری از دین و احکام دینی در میان برخی گروه‌های دینی، افزایش یافته است که بنا بر تفسیر دینی شهادت محسوب  می‌شود و معنای خودکشی بر آن مترتب نیست. البته اقدامات قهرمانانه نزد برخی میهن‌پرستان و مبارزان راه آزادی که به مرگ فرد منتهی شده است نیز در شمار شهادت محسوب می‌شود.  ولی اصولاً  دین خودکشی را بسیار مذموم می‌شمارد.

برای کاهش خودکشی و تا حد ممکن پیشگیری از آن چه راهکارهایی وجود دارد؟

زندگی اجتماعی در شرایط مدرنیته با مختصات آن در ایران مولد آسیب‌هایی مانند خودکشی است.توسعه‌ی ناموزون و مدرنیته‌ی بدقواره در کنار بی‌خانمانی ذهنی که نتیجه‌ی مدرنیته است زمینه‌های  آسیب زایی اجتماعی و فردی را فراهم کرده است که اغلب معضلات اجتماعی مانند خودکشی مولود آن است. بنابراین برای کاهش این پیامدهای منفی باید سیاستگذاری اجتماعی را از سیطره‌ی گفتمان نئولیبرالیستی نجات داد. چراکه این گفتمان با سرلوحه قرار دادن عقلانیت ابزاری، به سیطره‌ی ارزش‌های مادی و فروپاشی سیاست عملی، فروپاشی نظام آموزشی، خدمات اجتماعی و بیمه و حتی فروپاشی بنیان خانواده منجر می‌شود که گسیختگی اجتماعی، نابسامانی خانوادگی و طرداجتماعی از پیامدهای آن است، خودکشی نیز معلول چنین شرایطی است.

تا حدود زیادی خودکشی بر زمینه‌ی فقر، ناکامی، سرخوردگی، تحقیر، سرکوب و انکار رشد می‌کند و این زمینه‌ها در مناطق کوردنشین غرب کشور وجود دارد و برخورد با آن جهت کاستن از گستردگی و عمق آن، نیازمند توسعه‌ی همه جانبه و فضای باز فرهنگی، سیاسی و احیای امید و نشاط اجتماعی است. کاهش بی عدالتی‌های اجتماعی و رفع تبعیض، تقویت حوزه‌ی عمومی و احترام به حریم خصوصی در کنار گسترش رفاه و توسعه‌ی اجتماعی و انسانی عموماً منجر به کاهش آسیب‌های اجتماعی از جمله خودکشی می‌شود.

  • نویسنده : دکتر محمد حق مرادی