اصطلاحات حقوقی
اصطلاحات حقوقی

((دادسرا)) نهادی است که وظیفه تعقیب جرایم را از حیث جنبه عمومی بر عهده دارد و هیاتی است که تحت ریاست دادستان انجام  وظیفه می کند. هر دادسرا مرکب از دادستان، به تعداد کافی معاون، دادیار و بازپرس است. در حال حاضر در کشور ما دادسرای عمومی و انقلاب در حدود صلاحیت خود، کشف، تعقییب […]

((دادسرا))

نهادی است که وظیفه تعقیب جرایم را از حیث جنبه عمومی بر عهده دارد و هیاتی است که تحت ریاست دادستان انجام  وظیفه می کند. هر دادسرا مرکب از دادستان، به تعداد کافی معاون، دادیار و بازپرس است. در حال حاضر در کشور ما دادسرای عمومی و انقلاب در حدود صلاحیت خود، کشف، تعقییب جرم و تحقیقات مقدماتی را بر عهده دارد.

((دادگاه))

محلی که در آن به دعاوی مدنی یا کیفری یا امور حسبی که در حدود صلاحیت قانونی و با رعایت تشریفات مربوط رسیدگی می شود.

((دادگاه حقوقی))

دادگاهی است که در آن به دعاوی مدنی و امور حسبی رسیدگی می شود.

((دادگاه کیفری))

دادگاهی است که در آن به دعوی کیفری رسیدگی می شود.

((مال))

درباره مال تعاریف متعددی وجود دارد که راحت ترین تعریف عبارت است از هر چیزی که قابلیت داد و ستد داشته باشد.

((مال منقول))

به مالی گفته می شود که قابل جابجایی باشد، بدون اینکه به خود و محل آسیب وارد کند. مثل میز و صندلی.

((مال غیرمنقول))

به مالی گفته  می شود که بدون آسیب زدن به خود یا محل وقوع آن، قابل جابجایی نباشد. مانند درخت و زمین.

((جرم))

هر فعل یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب  می شود.

((دیه))

مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا عضو به مجنی علیه یا به ولی یا اولیای دم او داده می شود.

((مباشر جرم))

کسی است که جرم را مستقیم و بدون واسطه انجام  می دهد.

((مسبب جرم))

کسی است که جرم را به طور غیرمستقیم انجام  می دهد و در حقیقت سبب وقوع جرم می شود. مانند استفاده از حیوانات برای ارتکاب جرم.

((معاون جرم))

فردی است که در تسهیل وقوع جرم موثر است. مانند نگهبانی دادن در هنگام سرقت یا باز کردن گاوصندوق و…

((شریک جرم))

اجماع بیش از یک نفر (دو نفر کمتر نباشد (در ارتکاب جرم و شرکت هر دو در عملیات مجرمانه.

((زنا))

عبارت است از اجماع مرد با زنی که ذاتا بر او حرام است.

((قوادی))

عبارت است از جمع و مرتبط کردن دو نفر یا بیشتر برای زنا

((قذف))

نسبت دادن زنا یا لواط به شخصی دیگر.

((اقرار))

اگر شخصی خبری را اعلام کند که مفاد آن بر ضرر خودش و به نفع دیگری باشد اقرار نام دارد. به شخصی که اقرار می کند مقر گویند. اگر مفاد این خبر به نفع خود فرد و به ضرر دیگری باشد، ادعا و اگر به نفع دیگری و به ضرر شخص ثالثی باشد شهادت نام دارد.

((اقدامات تامینی))

تدابیری است که دادگاه برای جلوگیری از تکرار جرم درباره مجرمین خطرناک اتخاذ می کند. مانند نگهداری مجرمین دیوانه در بیمارستان روانی.

((امور حسبی))

به اموری گفته می شود که دادگا ه ها باید بدون ملاحظه اینکه در مورد آنها اختلاف یا مرافعه ای وجود دارد یا خیر، وارد رسیدگی شده و اتخاذ تصمیم کنند. مانند رسیدگی به اموال متوفای بلا وارث یا تعیین سرپرست برای دیوانه ای که ولی یا قیم ندارد.

((بازپرس))

مقام قضایی است که وظیفه اش تحقیق از متهمین و انجام تحقیقات مقدماتی در پرونده های کیفری است. قبلاً به بازپرس، مستنطق گفته می شد.

((اهلیت))

عبارت است از شایستگی انسان برای دارا بودن یا اجرای حق و تکلیف.

((اماره))

هر موضوعی که حکایت از موضوعی دیگر داشته و در پرونده های مدنی و کیفری ظاهراً جنبه کاشفیت از واقع دارد. مانند تصرف شیئی که در ظاهر کاشف از مالکیت متصرف است. البته ممکن است خلاف آن نیز ثابت شود. برای مثال ممکن است شیئی که در تصرف الف است، در مالکیت ب باشد که الف به طور امانی آن را در اختیار گرفته است.

((التزام))

به معنای تعهد کردن است. گاهی در قراردادها وجهی به عنوان وجه التزام آورده می شود که به منظور تامین خسارت عدم انجام تعهد یا تاخیر مقرر می شود.

((تمتع))

عبارت است از اینکه شخص قانوناً شایستگی و توانایی بهره مندی و دارا شدن حقی را داشته باشد.

((استیفاء))

عبارت از قابلیتی است که قانون برای افراد شناخته است تا بتوانند حق خود را اجرا کرده و خود را متعهد سازند.

((احوال شخصیه))

عبارت از عناوینی است که سبب ظهور یا وجود ویژگی و حالاتی در شخص نسبت به شخص دیگر می شود که بر آن اثر قانونی مترتب شده است؛ مثل ازدواج.

((نکاح))

عبارت است از عقدی که سبب رابطه زناشویی بین دو جنس مخالف می شود.

((طلاق))

عبارت است از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص از جانب مرد و نماینده قانونی او.

((بذل مدت))

صرف نظر کردن زوج از ادامه اثر عقد نکاح در ازدواج موقت و پایان بخشیدن به آن را گویند.

((عده))

مدتی که در آن، زنی که ازدواجش از طریق طلاق، وفات، فسخ نکاح یا بذل مدت منحل شده است، نمی تواند شوهر دیگری اختیار کند

((حجر))

عبارت است از ممنوع بودن شخص از تصرف در بعضی از امور یا تمام امور خود به منظور از حمایت از او به حکم قانون.

((ترکه))

دارایی متوفی که بدهی وواجبات مالی وثلث از آن خارج شده است.

((تسبیت))

ضرر زدن به مال غیر که منشاء ضرر بوسیله خود مرتکب به هدف هدایت نشده ولی بر اثر تقصیر یا بی مبادلاتی وغفلت وعدم احتیاط او ضرری متوجه دیگری می شود مانند آنکه گوسفندان بواسطه عدم مراقبت به مزرعه گندم دیگری رفته وچرای آنها موجب ضرر به کشاورز گردد. یا زنجیر سگ را محکم نبندند وسگ به عابرین حمله کند.

((تسلیط))

برابر این اصل هر کس حق هر گونه تصرف که مخالف شرع نباشد،دارد از اینرو هر مالکی نسبت به مایملک خود حق هر گونه تصرف وانتفاعی دارد مگر آنکه قانون استثنا کرده باشد. برای هر کس حق ساخت وساز در ملک شخصی اش دارد ولی برابر مقررات شهرداری نمی تواند بیش از جند طبقه معین شده درضوابط وآیین نامه های مربوط اقدام به ساخت آپارتمان نماید.

((تسلیم))

تسلیم درعقد بیع عبارت است ازاینکه فروشنده مال مورد معامله را به خریدار وخریداربهای معامله را به فروشنده که منتقل کرده است به استیلا وتصرف او در آورد ودراختیارش قرار دهد.

((تصدیق انحصار وراثت))

گواهی است که به موجب آن ورثه متوفی از دادگاه در خواست صدور آن را می کنند تا وراث متوفی به عدد واشخاص معین ومعلوم شود به این گواهی،گواهی حصر وراثت نیز گفته می شود

((تصرف))

عبارت است از اینکه مالی در اختیار کسی باشد واو بتواند نسبت به آن مال تصمیم گیری کند.

((تصرف عدوانی))

تصرفی است که بدون رضای مالک مال غیر منقول از طرف کسی صورت گرفته باشد.در معنی عام کلمه تصرف عدوانی عبارت است از خارج شدن مال از استیلا وتصرف مالک آن مال بدون رضایت اش.

((تصرف مالکانه))

اگر کسی متصرف مالی باشد فرض قانونی آن است که تصرف او مالکانه است مگر آنکه خلافش ثابت شود برای مثال ساعتی که در دست الف است یا فرشی که در خانه اوست فرض آن است که او مالک آن اشیاءاست این فرض تا زمانی اعتبار دارد که با دلیل دیگر خلافش به اثبات نرسیده باشد.

((تضمین))

دادن وثیقه چه وجه نقد باشد یا غیر آن مانند خانه وچه سپردن ضامن مانند دادن یک فقره چک برای تضمین حسن انجام کار یا تخلیه.

((تعریز))

مجازاتی است که نوع (شلاق،حبس،جزای نقدی و….)ومیزان آن(یکسال حبس،ده ضربه شلاق،ده میلیون ریال)در شرع نیامده وتوسط قاضی تعیین می شود. در حال حاضر در کشور ما در قانون مجازات اسلامی انواع مجازات های تعزیری برای جرایم ارتکابی تعیین شده است.برای مثال مجازات خیانت در امانت 6 ماه تا سه سال حبس تعزیری است.

((تعدی))

تجاوز ازحدود اجازه یا متعارف نسبت به مال یا حق دیگری.

((تعرفه))

صورت قیمت ارقام کالا.

((تعلیق مجازات))

تحت شرایطی محکوم به مجازات می تواند از امتیازات این تاسیس حقوقی استفاده کند ومجازات مقرر در حکم در مورد او به اجرا در نیاید.چنانچه در مدت ایام تعلیق که از دو تا 5سال است مرتکب جرم شود علاوه بر مجازات جرم ارتکابی مجازات جرم قبلی که به اجرا در نیامده نیز در مورد اجرا خواهد شد(به ماده 25قانون مجازات اسلامی رجوع شود)

((تقصیر))

از نظر حقوق به ترک عملی که شخص ملزم به انجام آن است یا ارتکاب عملی که شخص از انجام دادن آن منع شده گویند.برای مثال برابر قانون اشخاصی که دارای تخصص هستند وعلم ومهارت شان در کمک به مصدومین حادثه موثر است تکلیف دارند که به مصدومین کمک کنند ترک این عمل نوعی تفصیر است.(تعدی) ویا اینکه مستاجر نباید از ساختمان مسکونی برای راه اندازی کارگاه استفاده کند (تفرط)

((تلف))

ازبین رفتن مال بدون دخالت مستقیم یا غیر مستقیم مالک یا شخص دیگر.

((تلف مبیع قبل از قبض))

اگر مال مورد معامله قبل ازتشلیم وبدون تقصیر واهمال از سوی فروشنده،تلف شود معامله خود بخود فسخ می شود وبهای معامله باید به مشتری پس داده شود.

((توقیف اجراءحکم))

قطع موقت اجراءحکم یا قرار به دستور مقام صلاحیتدار پس از شروع به اجراء.

((توقیف اجرایی))

توقیف مال مدیون یا محکوم علیه از طریق اجرا<ثبت یا اجرای احکام دادگستری این توقیف مانع از تصرف مالک در مال خود می باشد.

((توقیف دادرسی))

در دعاوی مدنی پس از شروع به محاکمه در مواردی که قانون تصریح می کند مرجع رسیدگی می تواند برای مدتی دادرسی را متوقف سازد مانند هنگامی که یکی از اصحاب دعوی فوت می کند.

((تهاتر))

یکی از اسباب سقوط تعهدات است به موجب تهاتر دو طرف که دارای تعهدی متقابل هستند وموضوع تعهدشان (اعم از اینکه وجه نقد یا اشیاءباشد مثل برنج،گندم و…)به تعداد مساوی با یکدیگرسلقط می شوند. این تهاتر می تواند با اراده طرفین یا به حکم قانون یا حکم دادگاه باشد.

((فک رهن))

خروج مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن.

  ((زیان))

در معنای ضرر به کار می رود.

((زیان دیرکرد))

به معنی خسارت تأخیر تأدیه (پرداخت) است.

((سازش))

تراضی (توافق) طرفین دعوی  بر فیصله نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس.

((سبب))

خویشاوندی است بین دو نفر که بر اثر رابطه زناشویی به وجود می آید.

((سفیه))

کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.

((سقوط))

تنزل و از بین رفتن حق را گویند.

((سکنی))

حق انتفاع هرگاه به صورت سکونت منتفع در مسکن متعلق به غیر باشد، آن را سکنی نامند.

((سلطه))

عبارت است از اختیار قانونی شخص بر اشیاء یا اموال یا اشخاص دیگر.

((شخص حقوقی))

عبارت است از گروهی از افراد انسان با منفعتی از منافع عمومی.

((شخص حقیقی))

به معنای شخص طبیعی است.

((شخص طبیعی))

اشخاص انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف  هستند

((صغیر))

کسی که به سن ۱۸ سال تمام نرسیده باشد.

((صلح))

عقدی است که در آن طرفین، توافق بر امری از امور کنند؛ بدون اینکه توافق آنها به عنوان یکی از عناوین معروف عقود باشد.

((صیغه))

در عقود و ایقاعات تشریفاتی الفاظ معین را گویند که عقد یا ایقاع بدون آن الفاظ صحیح نیست.

((ضامن))

متعهد در عقد ضمان را گویند.

((ضمان))

به معنی عقد ضمان است و عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است، به عهده بگیرد.

((طلب))

تعهدی که بر ذمه شخصی به نفع کسی وجود دارد.

((عرف))

چیزی که در ذهن شناخته شده و مأنوس و مقبول خردمندان است.

((عطف قانون به ما سبق))

یعنی حکومت قانون نسبت به وقایعی قبل از تاریخ وضع و نشر آن.

((عقد))

تعهد یک طرف بر قبول امری که مورد قبول طرف دیگر باشد.

((علت))

امری است که به محض وقوع آن چیز دیگری بدون اینکه تأخیری رخ دهد به دنبال آن واقع شود.

((عوض))

در معاملات معوض هر یک از دو موضوع مورد معامله را گویند.

((عین))

اشیاء مادی مستقل.

((غش))

از جرایم مربوط به تقلب در کسب است.

((غصب))

تصرف در مال غیر به نحو عدوان.

((غیر منقول))

مالی که از جایی به جایی قابل انتقال نباشد مانند زمین  و معدن.

((قرض))

عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین عقد مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند و طرف او مثل آن را از حیث مقدار، جنس و وصف رد کند.

((شاهد))

کسی که شهادت بر امری می دهد.

((شبه عقد))

عبارت است از یک عمل ارادی که قانون آن را منع نکرده و بدون اینکه عقدی منعقد شود، ایجاد تعهد در مقابل غیر کند.

((شخص))

کسی که موضع حق قرار گیرد، مانند انسان و شرکت تجاری.

((شرط))

امری است محتمل الوقوع در آینده که طرفین عقد یا ایقاع کننده، حدوث اثر حقوقی عقد یا ایقاع را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع کنند.

((قسم))

گواه گرفتن یکی از مقدسات بر صدق اظهار خود.

((قصد))

مصمم شدن به انجام یک عمل حقوقی از قبیل اقرار، بیع و غیره.

((قولنامه))

نوشته ای غالباً عادی حاکی از توافق بر واقع ساختن عقدی درموردh معینی که ضمانت اجرای تخلف از آن، مشخص است.

((قیم))

نماینده قانونی محجور که از طرف مقامات صلاحیتدار قضایی در صورت نبودن ولی قهری و وصی او تعیین می شود.

((گرو))

مترادف رهن است. گرودهنده، راهن و گروگیر، مرتهن است و  گروگان عین مرهونه را گویند.

((مؤجل))

تعهدی که انجام دادن آن، مشروط به رسیدن اجل معین باشد.

((مأجور))

به معنای عین مستأجره استعمال شده است.

((ماترک))

مالی که با فوت مالک آن و به حکم قانون به وارث تعلق گیرد.

((مالک))

صاحب ملک، صاحب مال غیرمنقول، صاحب اراضی و صاحب سرمایه در عقد مضاربه.

((مالکیت))

حق ا ستعمال، بهر ه برداری و انتقال یک چیز به هر صورت مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.

((مایملک))

قسمت مثبت از دارایی شخص را گویند.

((متصالح))

قبول کننده را در عقد صلح گویند.

((مثمن))

معوض را در عقد بیع گویند.

((مجنون))

کسی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است.

((محجور))

کسی که فاقد عقل یا رشد یا کبر باشد.

((محق))

کسی که ادعای او حق است.

((محل اقامت))

محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد.

((مدیون))

کسی که بر ذمه او تعهدی به نفع غیر ورود دارد.

((مستعیر))

کسی که مال غیر را به عاریه می ستاند.

((مستغلات))

اموال غیرمنقولی که مورد بهره برداری توسط مالک  آنهاست.

((مستودع))

مرادف ودیعه گیر.

((مشتری))

کسی که در عقد بیع، قبول عقد می کند و عوض می دهد.

((مصالح))

کسی که در عقد صلح، ایجاب از ناحیه او است.

((مضاربه))

عقدی است که به موجب آن یکی از متعاملین سرمایه می دهد، با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند

((معافیت))

عفو از حق به معنی چشم پوشی از حق خود به نفع طرف است.
  • نویسنده : چیا یوسفی