همجنسگرایی یا همجنسبازی؟ روانشناس درسالهای اخیر زمزمههایی به گوش میرسد که رفتار جنسی مردان با مردان و زنان با زنان که سابقا همجنسبازی گفته می شود چرا که همجنسبازی اشاره به رفتار لذتجویانه صرف است که فرد فاعل یا مفعول، آگاهانه و تاحدی شاید از روی اختیار بدان مبادرت میورزد، ولیکن در بهکاربردن اصطلاح همجنسگرایی، […]
همجنسگرایی یا همجنسبازی؟ روانشناس درسالهای اخیر زمزمههایی به گوش میرسد که رفتار جنسی مردان با مردان و زنان با زنان که سابقا همجنسبازی گفته می شود
چرا که همجنسبازی اشاره به رفتار لذتجویانه صرف است که فرد فاعل یا مفعول، آگاهانه و تاحدی شاید از روی اختیار بدان مبادرت میورزد، ولیکن در بهکاربردن اصطلاح همجنسگرایی، ما اعتراف میکنیم که این عمل به دنبال طرحی ژنتیکی که فرد مرتکب شونده را با فشاری غیرقابل تحمل روبرو کرده، به این عمل دست میزند.
بر این اساس باید تنبیه و نگاه اهانت آمیز قاضی و کادر حقوقی و افراد و دیگر نهادها به فاعل ومفعول همجنسباز، برداشته شود!
شخصا با مطالعاتی که دراین رابطه انجام دادهام، اصولا میل به رفتارجنسی- شهوی را زایده غریزی نمیدانم ! حتی میل نسبت به جنس مخالف!
از طرفی شواهدی وجود دارد که اگر هم تئوری تکامل داروین را بپذیریم، درباره انسان استثنایی وجود دارد و او را نسبت به جانوران دیگر ممتاز میسازد و لذا از هر نظر نباید مورد مقایسه با دیگر حیوانات قرارگیرد (ارغنون سوم اوسپنسکی دراین رابطه توصیه میشود)
مطالعات مردمشناسی، بسیار بیش از پیشینه زیست جانوری دراینگونه موارد ما را یاری میکنند تا به حقیقت انسان پیببریم.(همجنسگرایی )
مالینوفسکی که در طی مطالعاتش درمیان اقوام پولینزیایی، دهها روستای مادر سالاری ومادر تبار را مورد مطالعه قرار داد، مشاهده میکند در بین قبایل مادرسالاری هیچگاه رفتار همجنسبازانه دیده نشد و اگر در قبیلههای مادرتبار که رفتار انسانهای جامعه مادر سالاری را ازدست دادهاند و صرفا نسب از مادر میگیرند، عمل همجنسبازی دیده میشود؛ آن را از اروپاییان آموختهاند.
در این برهه زمانی برای پژوهشگران غیرجانبدار که با بیطرفی علمی، قضایا را مورد مطالعه قرار میدهند، همجنسبازی نه مسئلهای حقوقی که ابتدائا باید مسئلهای صرفا پژوهشی باشد.
باید دقت کرد تا ریشههای این چرخش کامل روانشناسی در رابطه با کنش همجنسبازانه را که برای دهههای متمادی در مکاتب تراز اول روانشناسی چون روانکاوی و رفتارگرایی، انحراف نگریسته میشد و اکنون چون عملی به هنجار و یا بر پایه توجیهات زیست شناختی در تمام رسانههای دیداری و مطبوعاتی و پژوهشی در این دهکده جهانی بحث میگردد را زیر ذره بین نقد قرار داد.
سلطه کاپیتیالیسم بر دانش تجربی که برای هنجارمند جلوهدادن تمایل به همجنس، نمیتواند از فراوانی این رفتار در بیش از نیمی ازجمعیت بشری، آن را نرمال اعلام نماید. از یافته های ژنتیکی خبر میدهد!، درحالیکه در مصاحبه با محققین و مهندسین ژنتیک نمیتوانیم سندی دال بر این مدعا بیابیم.(همجنسگرایی )
ما که بر اساس دادههای علمی در مکاتب مختلف روانشناسی چون روانکاوی و رفتارگرایی، میتوانیم تمایل به کنش جنسی با همجنس را توضیح دهیم، چه اصراری هست تا به جبر حاکم بر همجنسبازان در انجام این رفتار متوسل گردیم؟
مشکل جامعه انسانی در مواجهه با همجنسگرایان، صرفا حقوقی نمیباشد و اگر در یک حاکمیت با صبغه دینی، برخورد با اینان خشونت آمیز است، نباید از مداوا و کمک به آنان در جوامع مدعی دمکراسی تا بازگشت به وضعیت طبیعی، کوتاهی کرد.
متاسفانه کنترل سیاست بر علم، درغرب مدعی بی طرفی علمی به جایی رسیده است که به وقیحانهترین شکل، ناهنجارترین عمل انسانی را، همچون وضعیتی نرمال مینگرند و اصراردارند دیگران را هم به این سمت ببرند.
همدلی داشتن با انسانهای منحرف، امری اخلاقیاست که باید صورت پذیرد ولی چرا توجیه علمی برای آن درست میکنند درحالیکه فاقد چنین پایگاهی است؟
پرسش اساسی این است که سرمایهداری جهانی که انحصار علم را در قبضه گرفته است، چه سود مالی یا عاطفی برای خویش در این میبیند که همجنسبازی را ژنتیکی معرفی میکند و نهاد دین(کلیسای مسیحی) را هم با آن همسو کند؟
درحالیکه دستورالعملهای حتی دانشمندان غربی را برای تعدیل قراردادهای حاکم بر روابط تناسلی نپذیرفتهاند، که راهی سهل الوصول برای حذف هرگونه تمایل به هم جنس بوده و بسیاری از امراض جسمانی و فردی واجتماعی را میزداید.
ساختار اقتصادی – سیاسی مغرب زمین چنین بوده که در تضاد با عشق (که هرگونه رفتار جنسی مرضی را محو میکند) قرار دارد و آن را مانعی بر سر راه سودجوییهای بیمارگونه متولیان بزرگ آن میبیند و لذا از این کیمیا دوری میگزینند، سیاست و دانش امپریالیستی، چه رویایی در سر میپروراند؟
در کتاب خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاه، از دایره غریزه خارج شدن میل جنسی مورد بحث قرار گرفته و اینکه تخیل و اندیشیدن بدان و فرهنگ میباشد که این تمایل را زنده نگه میدارد. فروید نیز درکتاب تمدن و ملالتهای آن، در ماهیت غریزی باقی ماندن این میل تردید نمودهاست.(همجنسگرایی )


























