من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد.
دیشب به مهمانی رفتم، نگاه ها عجیب سنگین بود، اولین صحبت آن بود که کورونا همین نزدیکی است.
اصولا قواعد اقتصاد مبنی بر عرضه و تقاضا در کشور ما بخوبی اجرا می شود. کافی است طناب دار بخواهی، گران می شود.! اینجا همه چیز بر مبنای علم، تجویز و پیش می رود.!
تصمیم گرفتم صبح به بازار بروم و بعضی اقلام مورد نیاز را برای مصرف دو هفته تهیه کنم. انگار کرونا و دلار ارتباط مستقیمی با هم دارند! همه چیز بار دیگر رو به گرانی بود.
ــ سلام آقا لطفا یک بسته صابون؛
+ علیکم السلام و رحمت الله و برکاته، بله ای به چشم؛
ــ ممنونم، چقدر می شود؟
+ قابل نداره جان و دل، می شود $ تومان.
ــ یا خدا، اتفاقی افتاده؟ داعش آمده؟
+ نه پسر جان نه، داعش کجا بود؟ از داعش بدتر آمده! کرونا همین نزدیکی است!
ــ بله می فهمم، بفرمایید…
راه خود را به سمت داروخانه پیش می برم.
ــ سلام آقا دکتر، سلام خانم دکتر، سلام اون یکی خانم دکتر… لطفا چهارتا ماسک و یک اسپری ضدعفونی کننده و یک بسته دستکش یکبار مصرف
+ هان؟ جان؟ تو بگو ی دونه!
ــ مگه ندارید؟
+ نه عزیزم نداریم..
داروخانه دیگر، آن یکی دیگر و آن اون یکی دیگر هم نداشت. آخریش بهم گفت هرچی مرتبط با کروناست ندارند!
نزدیکای ساعت یانزده به بازار لوکس فروشان میدان اسکندری رفتم. فکر می کردم اونجا حتما پیدا خواهد شد. ماسک پیدا شد اما با قیمت هایی نجومی. طوری قیمت می دادند که انگار درآمدها بسیار بیشتر از هزینه ها باشد، نرخ هایی می گفتند که مغز مثل رفتار این روزای ما مردم هنگید!
قسم می خورم ماسک فیلتردار دونه ای ۲۵۰۰۰ تومان، جنس خوبش ۳۵۰۰۰ تومان!
ماسک معمولی که میشه با دستمال کاغذی هم درست کرد سه تاش ۱۰۰۰۰ تومان. اسپری ضدعفونی کننده هم لاموجود.!
اینجا ساعت به وقت کرونا ست!
از کرونا و مرگش نمی ترسم، همه ترسم ازین است نرخ محتکران از سلامت آدمی افزون باشد.!
یک نفر پشت چراغ قرمز کور می شود، کوری اش واگیردار است و همه مردم شهر کور خواهند شد، بجز یک نفر.
چقدر رمان “کوری” ژوزه ساراماگو شبیه است به کورونا. حتی کورها هم به یکدیگر رحم نمی کنند. در دنیای کورها انسان بودن به سرعت تنزل پیدا کرده و تعفن به یکباره شهر را فرا می گیرد؛ هیچ کوری، کور دیگر را نمی فهمد. هرکس به دنبال تکریم خود بوده و دیگران نردبانی بیش برای سلامت شخص نیستند. تمام گروه های فامیلی نیز که ایجاد می شوند به رقابت کینه توزانه با دیگری پرداخته و آنچه منفعت عمومی است در هاله ای از ابهام فرو می رود. جدایی میان “من” و “دیگری”، چنان یک سوژه رئالیستی درآمده و “ما” در حال مرگ است. شهر کورها به سوی انحطاط پیش می رود و مردمان شهر واقعیت موجود را خواهند پذیرفت. واقعیتی که فکت های نامتعارف دیگر را به همراه خواهد داشت. اینجا نامتعارف بودن به سوژه اصلی تبدیل شده و شهر پر از تعفن است.
“ما” شدن در مقابل کورونا
این روزها که کرونا جامعه جهانی را در برگرفته و کشور ما نیز از آلودگی این ویروس مصون نمانده است. نگذاریم نامتعارف بودن و جدایی میان “من” و “دیگری” اتفاق افتد. اگر مراقب “ما” نباشیم لاابالان و انحطاطگران فرهنگ و شعور، در فرصتی که برایشان مهیا شده مرزهای اخلاق و کرامت را درنوردیده و انسانیت، اسلامیت و ملیت را در زیر منافع شخصی له خواهند کرد. اینها سوداگران انحطاط فرهنگ و کرامت انسانی در کشور هستند؛ سودجویانی که چیزی از انسانیت و دیانت نمی شناسند.
کرونا به اندازه اعمال این انحطاطگران و محتکران کشنده نیست. لازم است دولت، مسئولان اجرائی، افکار عمومی و رسانه ها نقش راستین خود را در کشتن ویروس احتکار و سپس کرونا بکار گرفته تا ایران و ایرانی سربلند بماند.
رسانه ها خبر از دستگیری سلطان ماسک دادند.! هرروز یک سلطان جدید احتکار سر برمی آورد. جناب دولت! مگذار هر بی سروپایی سلطان احتکار شود!
از دشمنی بیگانگان و دژخیمان هراسی نیست، آنچه دل را به درد می آورد اعمال خودی هاست. نگذاریم ویروس انحطاط و منفعت شخصی در کشور جایگاهی داشته باشد… که:
من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد.